ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٠٠ - و انما تولى،
بيانات در اصل نامه، اين جمله مىآيد: و لعمرى، به جان خودم سوگند، تا ما بدا لك: هر جنايت كه مىخواهى بكن، و سپس عباراتى مىآيد كه ترجمهاش اين است: بدان كه تو، از آزادشدگانى كه نه سزاوار خلافتند، و نه شايستگى دارند كه طرف شور و مشورت واقع شوند، هم اكنون جرير بن عبد اللَّه را كه از اهل ايمان و هجرت است، نزد تو و اطرافيانت فرستادهام و به اين وسيله از تو مىخواهم كه با من بيعت كنى، از خدا، درخواست نيرو و كمك مىكنم.
بر طبق آنچه از اصل نامه نقل شد، فراز: اما بعد ... بالشام، اصل ادّعاست، و جمله انه با يعنى ... عليه، مقدمه نخستين استدلال و صغراى قياس مضمر از شكل اول مىباشد و تقدير مقدمه كبرى اين است: با هر كه اين قوم بيعت كردهاند، نه شخص غايب حق دارد آن را رد كند و نه حاضر مىتواند كسى غير از آن را كه آنان با او بيعت كردهاند، برگزيند، نتيجه قياس اين مىشود:
هيچ كس، خواه غايب و خواه حاضر، حق رد كردن بيعت آنان با امامشان را ندارد، و لازمه اين نتيجه آن است كه اين بيعت شامل حاضران و غايبان مىباشد، و اين مطلب از جمله فلم يكن ... يردّ، فهميده مىشود.
(٥٦٠٦٦- ٥٦٠٠٢)
و انما ... تولّى،
اين عبارت كبراى قياس را تقرير كرده و حق شورا و اجماع را در انحصار مهاجران و انصار قرار داده است به دليل اين كه ايشان اهل حلّ و عقد امت محمد (ص) مىباشند، پس اگر بر مسألهاى از احكام الهى اتفاق كلمه داشته باشند، چنان كه بر بيعت با آن حضرت متحد شدند و او را امام ناميدند، چنين اتحادى اجماع بر حق و مرضىّ خداوند و راه مؤمنان است كه پيروى از آن، واجب مىباشد، بنا بر اين اگر كسى به مخالفت با آنان برخيزد، و با متهم كردن ايشان يا تهمت زدن به كسانى كه با او بيعت كردهاند، و يا با ايجاد بدعت در دين، از مسير مسلمانان خارج شود، مردم مسلمان او را به راه حق باز مىگردانند، و اگر از