ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٦٧ - فلبث قليلا تلحق الهيجا حمل،
در حالى كه از حقيقت آن كه بجا و درست است آگاه نيستند.
(٥٩٧٤١- ٥٩٧١٠)
و قد يستفير الظنّه المتنصح،
اين مصراع نيز ضرب المثل براى كسى است كه آن قدر در نصيحت و خيرخواهى فردى مبالغه و زياده روى مىكند كه ديگران خيال مىكنند مىخواهد طرف را گول بزند و به او بدگمان مىشوند، و مصراع اولش اين است: و كم سقت فى آثاركم من نصيحه: چه بسيار پند و نصيحت كه به شما گوشزد كردم.
١٠- جواب آن حضرت به معاويه است كه او حضرت را تهديد به جنگ كرد تهديدى كه شمشير را كنايه از آن آورد. و امام (ع) فرمود:
(٥٩٧٤٥- ٥٩٧٤٢)
فلقد اضحكت بعد استعبار،
پس از آن همه اشك تمساح ريختن و گريستن سخنان خندهآورى مىگويى، كنايه از آن كه تهديدهاى او نسبت به حضرت تعجب وى را بر انگيخته و باعث خنده او شده است و نيز ممكن است معناى عبارت چنين باشد كه هر كس اين سخنان را از تو بشنود پس از گريستن براى دين به علت تغييراتى كه در آن دادى، از تعجب به خنده خواهد افتاد، اين جمله نيز مانند ضرب المثل و در مقام استهزاى معاويه گفته شده است.
(٥٩٧٥٦- ٥٩٧٤٦)
متى الفيت ...،
در اين جمله با استفهام انكارى از معاويه پرسيده است كه چه وقت ديده است كه فرزندان عبد المطلب از جنگ بگريزند و از شمشير بترسند و نيز با اين بيان مقام بنى هاشم را از ترس و بىحالى دور مىدارد.
(٥٩٧٦١- ٥٩٧٥٧)
فلبّث قليلا تلحق الهيجا حمل،
مصراع بعدش اين است: ما احسن الموت اذ الموت نزل ترجمه مصراع اول در ترجمه متن گذشت و معناى مصراع دوم اين است. باكى از مرگ نيست هنگامى كه بيايد.
اين مثال را معمولا براى ترساندن حريف از جنگ مىآورند و اصل آن از آن جا نشأت گرفته است كه در زمان جاهليت در جنگ داحس شترهاى مردى از قبيله قشير بن كعب به نام حمل بن بدر به يغما برده شده و او رفت بر راهزنان