ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٩٧ - ٤٦ - و لا ان الاشياء تحويه فتقله او تهويه
آن است كه وى را اجزاء و ابعاض نيست زيرا لازمه آن پيدايش تجزيه و تركيب در ذات خدا خواهد بود كه محال و ممتنع است.
(٤١٢٧٨- ٤١٢٧١)
٤٤- و لا يقال له حدّ و لا نهايه،
حق تعالى را حدّ و نهايتى نيست زيرا اينها از عوارض اجسامند كه داراى وضع و حدّ و غيره مىباشند و شرح اين مطلب در گذشته روشن شد.
(٤١٢٨٤- ٤١٢٧٩)
٤٥- و لا انقطاع و لا غايه،
وجود او را انقطاع و غايتى نيست، زيرا هر دو از ويژگيهاى امور زمانى و مادى است كه وقتى به هدف و غايت خود رسد توقف كند و از فعاليت باز ماند اما خداوند كه واجب بالذات و غير مادى است محال است كه وجودش به آخر رسد و با رسيدن به غايت خود منقطع شود و از اثر باز ماند.
(٤١٣٠٧- ٤١٢٨٥)
٤٦- و لا انّ الاشياء تحويه فتقلّه او تهويه
او را مكانى در بر نگرفته و بر جايى قرار ندارد تا هر گاه آن مكان بلند شود او نيز بالا رود و هر گاه پايين آيد او نيز پايين آيد زيرا اين، از لواحق جسميت است و به همين معناست جمله او انّ شيئا يحمله فيميله او يعدله: مركوبى او را بر خود حمل نمىكند كه او را درست نگه دارد يا كج كند در اعراب فعل بعد از فاء دو احتمال مىرود.
الف: نصب با در تقدير گرفتن حرف أن و اين اعراب مطابق نسخه سيد رضى همى باشد.
ب: بعضى هم به دليل عطف، آن را رفع دادهاند.
٤٧- خداوند نه در اشياء داخل است و نه از آنها خارج مىباشد زيرا دخول و خروج از خواص جسم و ماديات است و آن كه جسم و جسمانى نيست هيچ كدام از اينها در او تحقق ندارد و نفى اين دو صفت: خروج از اشياء و دخول در آنها از خداوند بطور اطلاق است نه به عنوان عدم و ملكه [١] يعنى به هيچ طريق
[١] براى توضيح اصطلاح عدم ملكه به پاورقى ص ١٦٠ مراجعه شود.