ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١١٩ - و يفزع الى السلوه،
دلهايشان استعاره از حيات و حركتهاى دلهاى آنان است، اسناد عاث به كلمه «جديد البلى» از باب مجاز است، كلمه مستسلمات حال است براى جوارح، و عامل آن هم فعلهاى عاث و سهل است، و «لام» در لرأيت جواب لو مىباشد، و در عبارت «لهم فى كلّ فظاعة صفة حال لا تنتقل و غمرة لا تنجلى» با بهترين و موجزترين وجه، حال مردگان را چنان بيان فرموده است كه هيچ چيز نمىتوان بر آن افزود يا از آن كاست، با تعبير: پوششى از زشتى و درماندگى، سختيها و شدايدى اراده شده كه سراسر وجود اموات را فرا گرفته است، غذىّ بر وزن فعيل و به معناى مفعول است، يعنى: پرورش يافته با ناز و نعمت.
(٥٢٤٩٣- ٥٢٤٤١)
و يفزع الى السلوه،
يعنى براى آن كه خود را از مصيبتهاى وارده منصرف كند، به عياشيها و خوش گذرانيها دست مىزند، و خندهاش به دنيا كنايه از مسرور بودن او با دنيا و زنان خواننده و آرايشگر آن و توجّه زياد او به آنها، به لحاظ اين كه شادى انسان از چيزى در صورتى تحقق مىيابد كه بر آن بخندد، و در عبارت بعد خنديدن را نسبت به دنيا داده و فرموده است: دنيا نيز به او مىخندد، كه در اين قسمت مجاز به كار رفته و منظور، رو آوردن دنيا به اوست از باب اطلاق سبب غايى كه رو آوردن دنياست، بر مسبّب كه خنده آن است، كلمه بينا در اصل «بين» و الف آن از اشباع فتحه پيدا شده است، عيش الغفول زندگانى كه از كثرت خوشگذرانى، غفلت و بىخبرى فراوانى را ببار آورد.
لفظ حسك را، از دردها و بيماريها و گرفتاريهاى روزگار استعاره [١] آورده است، چون اين امور مايه آزار و درد مىباشد، و فعل وطى را كه لازمه مشبّه به
[١] استعاره به كار بردن لفظ است در غير ما وضع له، به منظور مبالغه در تشبيه، و اگر از لوازم مشبه به در كلام آورده شود استعاره ترشيحيه است مثل: رمتنى بسهم كه نگاه تشبيه به تير شده و رمى كه از خصوصيات تير است در كلام ذكر شده است. ج ١ شرح عربى، ص ٤٣