ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٢٣ - و من اسلم من قريش يوم موتة،
اگر دروغ باشد من او را به شما تسليم مىكنم، آن وقت اگر بخواهيد او را خواهيد كشت و اگر بخواهيد زندهاش خواهيد گذاشت، قريش گفتند حرف منصفانهات را مىپذيريم، به دنبال عهدنامه رفتند ديدند چنان است كه پيامبر خبر داده و متوجه شدند كه خود، مردمى ظالم و قاطع رحمند، اين بود معناى عبارات بالا: و اضطرونا الى جبل و عر ... تا آخر.
(٥٦٢٤٢- ٥٦٢٣١)
فغرم اللَّه لنا،
خدا در باره ما تصميم قاطع گرفت و براى ما چنين مقرّر كرد كه از حوزه اسلام دفاع كنيم و دين را حمايت كنيم تا هتك حرمتش نشود، در اين عبارت حمايت از حرمت دين را كنايه از جانبدارى از آن آورده است.
(٥٦٢٥١- ٥٦٢٤٣)
مؤمننا ... عن الاصل،
يعنى همه ما بنى هاشم از دين خدا دفاع مىكرديم و پيامبرش را حمايت مىكرديم، اما آنان كه مسلمان و مؤمن بودند، به اين عملشان اميد پاداش از خداوند داشتند و آنان كه در آن موقع ايمان نياورده و كافر بودند، مانند عباس و حمزه و ابو طالب (به قولى) اينها به خاطر مراعات اصل و حفظ خويشاوندى، دشمنان را از پيامبر دفع مىكردند.
(٥٦٣٠٨- ٥٦٢٥٢)
و من اسلم من قريش ... يوم موتة،
حرف واو در اول جمله حاليه است يعنى ما مشغول دفاع از دين خدا بوديم در حالى كه مسلمانان قريشى كه غير از بنى هاشم و عبد المطلب بودند، از قتل و ترس و ساير بلاها و مصيبتهايى كه ما داشتيم بر كنار و در امان بودند، بعضى به سبب عهد و پيمانى كه با مشركان داشتند و برخى ديگر به دليل رابطه خويشاوندى و قبيلهاى كه با كافران داشتند از خطر دور ماندند، و به اين دليل كه بنى هاشم و فرزندان عبد المطلب در حفظ جان رسول خدا كوشش داشتند و جهات ديگر كه ذكر شد فضيلت آنان و على بن ابي طالب بر بقيه مسلمين روشن و واضح مىشود، پس از آن كه خداوند پيغمبرش را دستور داد كه با مشركان بجنگد، خانواده خود را جلو فرستاد و به سبب آنها، از اصحابش حرارت شمشير و سر نيزهها را دفع كرد.