ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٣١ - فكانما قطعوا عداتها ما لا يسمعون،
(٥٢٧٦٩- ٥٢٧٦٠)
و كانوا كذلك،
آنان چنان كه وصف كرديم بودند يعنى چراغهاى هدايت در تاريكيهاى جهل و راهنمايان نجات از اشتباهات بودند. امام (ع) در اين عبارت دو لفظ را به عنوان استعاره از راهنمايان حقيقت ذكر كرده است.
١- لفظ مصابيح كه به معناى چراغهاست، به اعتبار آن كه با اعمال نيك و كمالات خود، راه مردم را به سوى خدا روشن مىكنند.
٢- ادلّه نشان دهندگان راه، بدان جهت كه مردم را به طريق حق راهنمايى و براى آنان حق را از باطل جدا و مشخص مىكنند.
(٥٢٧٨٨- ٥٢٧٧٠)
و انّ للذّكر اهلا ... ايّام الحيوة،
اهل ذكر خدا، همان گروهى كه برخى از ويژگيهايشان گذشت، پيوسته و در همه حال با تمام وجود به ذكر او مشغولند تا حدى كه دوستى و محبت وى نقش ضمير آنها شده و بجز او دوست داشتنيهاى دنيا همه چيز را فراموش كنند، و دليل چنين محبتى آن است كه نام او و ياد او را دوست بدارند و ذكر او را بجاى تمام بهرهها و خوشيهاى دنيا برگزينند، و هيچ گونه داد و ستد دنيا و سود و بهره آن، آنان را به خود متوجه نكنند و سرانجام زندگانى را با ياد دوست و ذكر خدايشان سپرى سازند.
(٥٢٨١٠- ٥٢٧٨٩)
و يهتفون ... و يتناهون عنه،
اين چند جمله اشاره به صورتهاى گوناگون اطاعت و فرمانبردارى از دستورهاى الهى است، و اين كه اهل ذكر در هر كار و در همه احوال به عبادت و پرستش حق تعالى اشتغال دارند و اين خود از نتيجههاى ذكر و دوست داشتن مورد ذكر است، زيرا آدمى هر كسى را كه دوست بدارد، راه او را پيش مىگيرد، و بر خلاف رويّه او قدم بر نمىدارد و حتى از اين كار و روش خود شادمان مىشود و لذت مىبرد.
(٥٢٨٥٣- ٥٢٨١١)
فكانّما قطعوا ... عداتها ... ما لا يسمعون،
امام (ع) در اين قسمت از سخنان خود، حال اهل ذكر را به دليل آن كه به خداوند و كتابهاى آسمانى و پيامبران او اطمينان كامل دارند و احوال قيامت را محقق مىدانند و وعدو وعيدهاى آن را