ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٤٩ - و ادخلتم فى حقكم باطلهم،
با آب پاك خود آشاميديد و بيمارى آنان را با تندرستى خويش آميختيد و باطل ايشان را در حقّ خودتان وارد ساختيد و گرنه آنها چنين قدرت و جرأتى نداشتند و مقصود از مرض و بيمارى صفت نفاق و تكبر و بقيه رذايل اخلاقى و منظور از صحت و تندرستى، سلامت روح مردم مسلمان است كه به سبب ايمان از آلودگى به مرضهاى تباهىآور اخلاقى مصون و بر كنار مىباشند و آنها را توبيخ و سرزنش كرده است كه ايمانشان را با بىايمانى و كبر و نفاق مخلوط كردهاند، و همچنين است عبارت بعدى:
(٤٤٠٠٧- ٤٤٠٠٣)
و ادخلتم فى حقّكم باطلهم،
منظور از حق ايمان و كوشيدن در عمل صالح يا خلافت و رياست روى زمين مىباشد كه شايسته و سزاوار مؤمنان است و منظور از باطل دروغ و نفاق و كارهاى بيهوده و ساير صفتهاى پست و ناپسند و يا موقعيتهاى دنيا مىباشد كه اهل باطل را حقّى بر آن نيست و به ناحق در تصرف خود گرفتهاند. امام (ع) به اين دليل اين نسبتها را به مردم زمان خود داد كه مىديد، دست از يارى او برداشتهاند و از پيروى دستورهايش، كه رهبر دلسوزشان است سر بر تافتهاند. (٤٤٠١١- ٤٤٠٠٨) در پايان به خاطر اين كه بيش از پيش اكابر و پيران آنها را معرفى كند تا مردم از آنها تقليد نكنند، خصوصيات ديگر آنان را يادآور مىشود:
١- از باب اين كه ايشان ريشه اصلى گناهان و معصيتها مىباشند واژه اساس را براى آنها استعاره آورده كه آنان مانند ستونهايى هستند كه بناهاى فسق و فجور بر آنها قرار دارد.
(٤٤٠١٤- ٤٤٠١٢) ٢- آنها وسيله قطع رحم و بر هم زننده پيوند فرزند با والدين و خويشاوندان مىباشند. واژه احلاس، جمع حلس و به معناى پارچه نازكى است كه زير پالان شتر پهن مىكنند تا بدن وى آزرده و زخم نشود، آنها را احلاس خواندهاند زيرا همان طور كه آن پارچه پيوسته همراه پالان و شتر است