ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٤٨ - ترجمه
[ترجمه]
«پس از حمد و ثناى الهى، نامهات به من رسيد، نامهاى كه در آن يادآور شدى خداوند محمد (ص) را براى دين خود برگزيد و به يارى اصحابش او را كمك و يارى فرمود، روزگار در وجود تو امر شگفتى را بر ما پنهان داشته بود چون تو قرار گذاشتى كه ما را به خير و نيكى خداى تعالى كه نزد ماست و به نعمتى كه در باره پيغمبرمان داده آگاه كنى بنا بر اين تو در اين كار مانند كسى هستى كه خرما به هجر [١] ببرد، يا مثل كسى كه آموزنده خود را به مسابقه تيراندازى بخواند و گمان كردى كه برترين مردم در اسلام، فلان و فلان باشند، پس مطلبى را يادآورى كردى كه اگر درست باشد هيچ فايدهاى براى تو ندارد و اگر نادرست باشد نيز زيانى به تو ندارد، تو را چه كار با برتر و كهتر، و باز بر دست و زير دست مىباشد؟ و آزادشدگان و پسرانشان را چه كار بر اين كه ميان نخستين مهاجران فرق بگذارند و مراتب آنان را تعيين كنند و طبقات ايشان را بشناسانند؟ بسيار دور است! صداى تيرى كه جزء تيرهاى ديگر نيست (خود را در صفى قرار مىدهى كه از آن بيگانهاى) و كسى در باره امامت و خلافت به داورى آغاز كرده كه خود محكوم آن است.
اى انسان چرا اندازه خود را نمىشناسى و از كوتاهى و ناتوانى خود بىخبرى، و آن جا كه قضا و قدر تو را عقب زده است عقب نشينى نمىكنى؟ چرا كه زيان شكست خورده و سود پيروزمند هيچ كدام به تو ربطى ندارد، و تو در گمراهى بسيار رونده و از راه راست منحرف شدهاى.
نمىخواهم به تو خبرى بدهم بلكه نعمت خدا را يادآور مىشوم: آيا نمىبينى كه گروهى از مهاجرين و انصار در راه خدا به شهادت رسيدند و همهشان داراى فضيلت و شرافت هستند، تا هنگامى كه شهيد ما به شهادت رسيد، به او سيد شهيدان گفته شد، و پيامبر خدا نماز بر او را با هفتاد تكبير انجام
[١] اين مثل در مورد كسى است كه از بصره خرما خريد و به هجر برد كه نخلستان بسيار داشت و به گفته ابن ميثم از شهرهاى بحرين بود، خرماهايش فروخته نشد و در عرب ضرب المثل شد براى بردن جنسى به محلّى كه مركز توليد آن جنس مىباشد و نظير ضرب المثل معروف زيره به كرمان، بردن است. (مترجم)