ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٥٠ - ترجمه
تحقق مىيابد، حق با ماست نه با شما و اگر چنين نيست پس انصار بر ادعاى خود باقى هستند، و تو گمان كردى كه من بر همه خلفا حسد ورزيدم و ستم كردم، اگر چنين است پس باز خواست آن بر تو نيست كه پيش تو عذرخواهى شود- و آن شكايتى است كه ننگ و عارش از تو، دور است- و تو گفتى كه مرا مانند شترى افسار و دهنه زدند و مىكشيدند تا بيعت كنم، شگفتا به خدا سوگند.
خواستى مرا نكوهش كنى، ستايش كردى و خواستى رسوايم كنى، خود رسوا شدى، و بر مسلمان تا هنگامى كه در دينش شك و در يقين و باورش ترديد نباشد ننگ و عيبى نيست كه مظلوم و ستمديده واقع شود، روى سخنم از بيان اين استدلال به غير توست، اما به مقدار آنچه پيش آمد براى تو اظهار داشتم.
چون در باره امر ميان من و عثمان مطلبى بيان داشتى لازم است پاسخ آن را بشنوى، زيرا كه با وى نسبت خويشاوندى دارى، كدام يك از من و تو، بيشتر با او دشمنى كرديم و راه را براى كشته شدنش مهيّا كرديم؟ آيا كسى كه خواست وى را يارى كند اما او را از آن كار بازداشت و از او خواهش كرد كه خوددارى كند، يا آن كه او را به يارى طلب كرد ولى او از ياريش دريغ كرد و مرگ را به سويش كشاند تا قضا و قدر به او روى آورد؟ به خدا سوگند چنين نيست «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ، وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا [١]» و من از اين كه به عثمان بر اثر بدعتهايى كه به وجود آورد عيبجويى مىكردم معذرت خواهى نمىكنم، پس اگر ارشاد و راهنمائيم گناه بود چه بسيار سرزنش شونده كه وى را گناهى نيست و گاهى شخص خيرخواه و نصيحت كننده به علت اصرار او در نصيحت مورد تهمت و بدگمانى واقع مىشود «قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَنِي
[١] سوره احزاب (٣٣) آيه (١٨) يعنى: همانا خداوند به حال آنها از شما كه مسلمانها را از جنگ باز مىدارند و به برادران خود مىگويند: به جانب ما بياييد، آگاه است و آنها جز زمانى اندك به جنگ حاضر نمىشوند.