ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٥٢ - شرح
(٢٠١٣) ١٣- نامه حضرت به دو نفر از امراى لشكرش:
وَ قَدْ أَمَّرْتُ عَلَيْكُمَا- وَ عَلَى مَنْ فِي حَيِّزِكُمَا؟ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ؟- فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِيعَا وَ اجْعَلَاهُ دِرْعاً وَ مِجَنّاً- فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا يُخَافُ وَهْنُهُ وَ لَا سَقْطَتُهُ- وَ لَا بُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْرَاعُ إِلَيْهِ أَحْزَمُ- وَ لَا إِسْرَاعُهُ إِلَى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ (٥٦٩٥٤- ٥٦٩١٠)
[لغات]
(سقطه): لغزش و سقوط (حزم): اين كه انسان در كار خود به صاحبان انديشه مراجعه كرده و محكمترين آنها را برگزيند.
(أمثل): به خوبى نزديكتر
[ترجمه]
«مالك بن حارث اشتر را بر شما دو نفر و پيروانتان فرمانروا كردم، پس فرمانش را شنيده و پيروى كنيد، و او را براى خود، زره و سپر قرار دهيد، زيرا وى از كسانى است كه بيم سستى و لغزش و سقوط در او نيست، او در هنگامى كه سرعت در امرى به احتياط نزديكتر است، كندى نمىكند و هنگامى كه كندى درا مرى نيكوتر است شتاب و عجله از او سر نمىزند.»
[شرح]
(٥٦٩٠٩- ٥٦٩٠٠) دو اميرى كه امام به آنها اشاره كرده، زياد پسر نصر، و شريح پسر هانى مىباشند، توضيح مطلب: وقتى كه اين دو نفر را به سركردگى دوازده هزار