ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٢٩ - فاستصبحوا و الافئده،
كردن و زدودن تمام ماسواى دوست، از لوح دل، به وسيله ذكر، همچنان كه لكّهها و زنگارهاى روى آينه را با صيقل مىزدايند، و آن را جلا مىدهند.
امام (ع) در الفاظ چهارگانه زير مجاز به كار برده و سبب را به جاى مسبب ذكر فرموده است:
١- سمع براى توجّه كامل قوّه شنوايى به آنچه از جانب خداوند مىآيد كه شنيدنى است، مانند اوامر و نواهى و بقيه دستورها.
٢- وقره به جاى إعراض و توجه نكردن به آن دستورها.
٣- لفظ: بصر در مورد ادراك حقايق و چيزهايى كه شايسته درك و فهميدن است.
٤- كلمه عشوه را نيز به عنوان مجاز از درك نكردن و تعمق نداشتن در حقايق و واقعيّتها آورده است. مقصود از انقياد، تسليم دلها در برابر حق و سير و سلوك در آن راه است، پس از آن كه منحرف بوده و با آن عداوت و دشمنى داشتهاند.
(٥٢٧١٨- ٥٢٦٩٦)
و ما برح ... عقولهم،
اين فرمايش امام (ع) اشاره است به آن كه در هيچ زمانى از مدتهاى طولانى گذشته كه اكثريت مردم دوره فترت را مىگذراندند و انديشههاى وحى و دستورهاى پيامبران الهى دستخوش فراموشى جامعه شده بود، عالم وجود از بندگان خاصّ خدا و اولياى او خالى نبوده است، آن بندگانى كه حقّ تعالى خود را به آنها شناسانده و بر افكار و انديشههاى آنان تصويرهاى حق را نقش كرده و اسرار هدايت را بر ايشان مكشوف فرموده است.
حضرت از اين الهامها و مكاشفهها، به سخن گفتن خداوند و راز گويى با آنها تعبير فرموده است.
(٥٢٧٢٧- ٥٢٧١٩)
فاستصبحوا ... و الافئده،
يعنى از چراغ روشنگر بيدارى كسب نور كردند. مقصود از بيدارى دلها، زيركى و آمادگى آن براى كمالهايى است كه