آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٦ - باب چهل و هفت مايه تن آدمى و اجزائش، تشريح اندام و منافع آنها، تاثير آنها در احوال نفس
بپايان رساند و بامام گفت: از آنچه با من است چيزى ميخواهى؟ فرمود: نه آنچه من دارم بهتر است از آنچه تو دارى، گفت: آن چيست؟ فرمود: گرمى را با خنكى درمان كنم، و سردى را با گرمى، تر را با خشك و خشك را با تر و در همه شفا از خدا عزّ و جلّ خواهم و بكار زنم آنچه را رسول خدا ٦ فرمود كه بدان معده خانه درد است و پرهيز از ناساز دارو است، و تن را با هر چه عادت دارد عادت بده.
هندى گفت: مگر طب جز همين است، امام فرمود: پندارى من از كتب طب برگرفتم؟ گفت: آرى، فرمود: نه، بخدا برنگرفتم جز از خدا سبحانه بمن بگو من داناترم بطبّ يا تو؟ گفت: نه، بلكه من داناترم امام صادق ٧ فرمود:
از تو چيزى بپرسم؟ گفت بپرس:
س ١- چرا در سر چند تيكه استخوانست؟ ٢- چرا بالاى آن مو است؟
٣- چرا پيشانى بيمو است؟ ٤- چرا پيشانى خط كشى و تخته بنديست؟
٥- چرا بالاى دو چشم دو ابر است؟ ٦- چرا چشم بادامى است؟
٧- چرا بينى ميان آن دو است؟ ٨- چرا سوراخ بينى زير آنست؟
٩- چرا لب و سبيل بالاى دهانند؟ ١٠- چرا دندانهاى پيشين تيز و دندانهاى آسيا پهنند؟ و دندان نيش بلند؟
١١- چرا مردها ريش دارند؟ ١٢- چرا دو كف مو ندارند؟
١٣- چرا ناخن و مو جان ندارند؟ ١٤- چرا دل چون دانه لوبيا است؟
١٥- چرا شش دو تيكه است و در جاى خود ميجنبد؟
١٦- چرا كبد كوژ است؟ ١٧- چرا كليه لوبيا مانند است؟
١٨- چرا زانو به درون خم مىشود؟ ١٩- چرا پا ميان تهى است؟ هندى در برابر هر يك از اين پرسشها گفت: نميدانم امام صادق ٧ فرمود: