آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢ - حقيقت نفس چيست
اخلاط غليظى در آن بر آيد جلوگير نفوذ اين اجسام شريفه گردند و مرگ آور شوند، اين عقيده نيرومند و گفته ارجمنديست و تأمّل را بايد كه خوب مطابق است با آنچه در كتب الهيه در باره مرگ و زندگى رسيده، اين تفصيل عقائد آنها است كه آدمى جسمى است درون تن و اما اينكه آدمى جسمى است برون تن من نشناختم قائلش را.
و اما قسم دوم كه آدمى عرضى است در تن، خردمندى آن را نگويد، زيرا معلوم است كه آدمى جوهر است كه دانش و نيرو و تدبير و تصرّف دارد و هر چه چنين است جوهر است و عرض نيست و آنچه شايد خردمند گويد اينست كه آدمى چيزيست بشرط اعضاء مخصوصى و بر اين تقدير چند قول است.
يكم: چون عناصر در آميزند و جهش هر كدام بجهش ديگرى شكسته شود كيفيت معتدلى بر آيد كه مزاج است و درجههاى بىپايان دارد، برخى آدميت را شايد و برخى اسب بودن را پس آدمى جسمى است با كيفيت مخصوص متولّد از آميزش اجزاء عناصر باندازه مخصوص، و اين عقيده بيشتر اطباء است كه منكر بقاء روحند و قول أبى الحسن بصرى از معتزله.
دوم: آدمى همان اجزاء مخصوصه است بشرط زندگى و دانش و نيرو، و زندگى عرضى است در جسم و اينان منكر روح و نفسند، و گويند: در اين ميان جز اجسامى نباشد كه زندگى دارند، و وسيله آن زندگى و دانش و توانائى است، و اين عقيده بيشتر اساتيد معتزله است.
سوم: آدمى جسم مخصوصى است يا شكل مخصوص بشرط زنده بودن و دانش و نيرو، و امتيازش از جانداران ديگر بشكل تن و هيئت اعضاء و اجزاء او است جز اينكه مورد اعتراض است چه بسا فرشتهها بصورت آدمى در آيند، و در اينجا صورت انسان باشد و خودش نباشد، و در مسخ هم معناى انسانى هست با اينكه صورت او نيست، و اعتبار شكل براى آدمى نه مانع است و نه جامع.
قسم سوم: اينست كه آدمى موجوديست نه جسم و نه جسمانى، كه عقيده