آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٥ - فائده دوم اينكه ارواح و تنها برابرند و هر روحى تنى دارد و تناسخ باطل است
پيدايش نفس است و تخلّف علّت از معلول نشايد.
گفته نشود كه نبودن مانع هم لازم است و شايد روحى كه آمده مانع باشد چون كاملتر است از روح تازه.
زيرا گوئيم: كمال در اقتضاء تعلّق اثرى ندارد بلكه بيشتر خواهان آن باشد و همان مانع تعلّق نفس پيش گردد و بر هر سه دليل پس از پذيرفتن مقدماتشان اعتراض شده كه مدلول آنها اينست كه نفس پس از جدائى از تن بتن آدم ديگر در نيايد، و دلالت ندارد كه منتقل بحيوان ديگر نشود مانند درندهها و جز آنها كه تناسخيها جايز دانند و آن را مسخ نامند، يا بيك گياه كه برخيشان جائز دانند و آن را فسخ گويند، يا بجماد كه برخى جائز دانند و آن را رسخ گويند، و يا بيك جرم آسمانى كه برخى فلاسفه تجويز كردند.
و همانا گفتيم پس از پذيرش مقدمات براى اينكه بوجه يكم اعتراض شده كه يادآورى حال تن پيش ممنوع است، و توجه بدان مشروط بعدم تعلّق بدين است، و خود باختن بتدبير تن تازه مانع يادآورى است، يا طول عهد بكلى فراموشى آورده و بدليل دوم اعتراض شده بمنع لزوم برابرى براى اينكه در صورتيست كه وابستن بتن دوم لازم و فورى باشد، ولى اگر لازم نباشد يا بفاصلهاى لازم باشد رواست كه نفس نابودان فراوان منتقل بتن ديگر نشوند يا بفاصله بدنهاى بسيار منتقل شوند.
و اينكه گفتهاند بيكاره شوند با اينكه دليلى بر بطلانش نيست بايست نشود زيرا خرّمى از كمالات يا درد كشيدن از نادانيها خودش كاريست، و بر سوم اعتراض شده كه آن بنا بر اينست كه نفس حادث باشد و مزاج بهمراه فاعل علّت تامه بىمانع باشند و همه ممنوعند.
سپس گفته: تناسخيها دليل مهمّى ندارند و براى تناسخ و نقل روح بجسم ديگر انسانى يا جز آن وجوهى گفتهاند.
١- اگر بتن ديگر نپيوندند بيكاره شوند، و بيكارى در هستى نيست، و هر دو مقدمه درست نيست.