آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٠ - دنبالهاى دراز اقوال در بيان حقيقت نفس و روح
شرحش گفته: مردم در ماهيت نفس اختلاف دارند كه آيا جوهر است يا نه؟ مشهور نزد متقدمين و جمعى از متكلمين مانند بنى نوبخت از اماميه و شيخ مفيد آنها و غزّالى از اشاعره اين است كه جوهريست مجرّد نه جسم و نه جسمانى و همان است كه منصف اختيار كرده- پايان- و محقق طوسى- ره- در فصول خود هم گفته: آنچه انسان بواژه (من) از آن تعبير كند اگر عرض باشد محل خواهد كه بدان متصف گردد ولى انسان وصف چيزى نيست بالبديهه بلكه وصف پذير است پس بايد جوهر باشد و اگر خود تن يا عضوى از آن باشد دانش پذير نباشد ولى ببديهه آدمى دانش پذير است پس جوهريست دانا و تن و همه اعضاء ابزار كار اويند و ما آن را در اينجا روح ناميم- پايان- و در رساله قوائد العقائدش توقف كرده و بهمان نقل اقوال اكتفاء كرده و گفته:
مسأله دوم در اقوال مردم در حقيقت آدمى كه چيست؟ برخى گفتند: همان كالبد چشمگير است و برخى او را اجزاء بنيادى درون تركيب تن محفوظ از فزونى و كاستى دانند نظام گفته: جسم لطيفى است درون تن روان در همه اعضاء و چون عضوى بريده شود خود را باعضاء ديگر كشد و چون بريدنى شود كه او را هم ببرد مرگ آيد.
ابن راوندى گفته: جوهر لا يتجزى است در دل، برخى گفتند: اخلاط اربعه است و برخى گفتند: روح است كه جوهريست مركب از بخار و لطيف اخلاط كه در اعضاء رئيسه مانند مغز و دل و كبد جا دارد و از آنها روح در رگها و اعصاب نفوذ كند و باعضاء ديگر رسد و همه اينها جواهر جسمانى باشند برخى گفتند:
همان مزاج معتدل انسانى است و برخى نقشه ثابت تن كه تا پايان عمر بماند دانند، برخى آن را عرضى بنام زندگى شناسند و طبق همه اين اقوال عرض باشد و حكماء و جمعى از محققان ديگر گفتهاند: جوهريست غير جسمانى و اشاره حسى را نشايد اين است مذاهب در باره نفس و برخى ظاهر الفسادند- پايان-.