آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٠ - باب چهل و پنجم در خواب ديدن پيغمبر
گفت: پسربچهاى بر سر دست داشت و بمن فرمود: اى أبى حمزه هذا تاويل رءياى من قبل قد جعلها ربّى حقا.
٧- در كتاب سليم بن قيس: كه امير المؤمنين ٧ به عبد اللَّه بن عمر فرمود: پدرت بتو چه گفت آن وقت كه ما را يكى يكى دعوت كرد، گفت كمتر گواهيم اينست كه گفت: اگر با اصلع بنى هاشم بيعت كرده بودند آنها را براه راست روشن واميداشت و بقرآن و سنت پيغمبرشان پايدار ميكرد، و آنگه فرمود اى پسر عمر، تو جوابش چه گفتى؟ گويد گفتم: تو را چه بازداشت كه او را جانشين خود كنى؟ فرمود: چه جوابت داد، گفت: جوابى كه آن را نهان دارم، علي ٧ فرمود: البته رسول خدا ٦ از آن بمن خبر داد در خواب همان شب كه پدرت مرد، و هر كه رسول خدا ٦ را در خواب بيند، البته او را در بيدارى ديده، گفت: بتو چه خبر داد؟
فرمود: تو را بخدا اى پسر عمر اگرت بازگفتم تصديقم ميكنى؟ گفت يا خاموش ميمانم فرمود: او در پاسخ اينكه گفتى چه بازداشتت از اينكه او را خليفه خود كنى؟ گفت عهدنامهاى كه ميان خود نوشتيم و در حجّة الوداع آن را در خانه كعبه سپرديم، ابن عمر خاموش ماند و گفت: بحق رسول خدا ٦ كه از من دست بدار (الخبر).
٨- و از همان از عبد الرحمن بن غنم ازدى و داستان درگذشت معاذ بن جبل و ابى بكر را كشانده تا گفته فرياد وا ويلا كشيد و گفت: اين محمّد و على هستند كه مرا بدوزخ نويد دهند آن عهد نامه كه ما در خانه كعبه بدان پيمان داديم با هم، بدست آن حضرت است و ميفرمايد: بدان پائيدى و بر على ولى خدا و يارانش چيره شدى و دليرى كردى نويد دارى بدوزخ در فروترين دركات.
سليم گويد: بمحمّد بن ابى بكر گفتم: چه كسى بنظر تو از اين پنچ تن بدان چه گفتند براى على بازگفت؟ پاسخ داد رسول خدا ٦ كه او را هر شب