آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٧ - باب چهل و هفت مايه تن آدمى و اجزائش، تشريح اندام و منافع آنها، تاثير آنها در احوال نفس
است بماند.
و جز اين نيست كه تن در دنيا تباه شود چون كه بادش آب را بكشد و خشك شود و گلش بماند و خاك شود و بپوسد، و هر كدام باصل نخست خود برگردند و روح نفس را از باد بجنباند و آنچه كه از نفس مؤمن است نوريست كه با خرد كمك شود و آنچه كه از نفس كافر است آتشى است كه با نيرنگ كمك شود، اين صورت آتش است و آن صورت نور و مرگ رحمت خدا عزّ و جلّ است بر بندههاى مؤمنش و نقمت است بر كفّار.
و خدا را دو كيفر است يكى از روح و ديگرى بمسلط كردن مردم بيكديگر و آنچه از طرف روح است بيمارى و نداريست و آنچه از تسلط است نقمتى است كه خدا فرموده «و همچنين سر كار كنيم ستمكاران را بيكديگر بسزاى آنچه كردهاند ١٢٩- الانعام» از گناهان و آنچه گناه روح است بيمارى و نداريست، و تسلّط مردم نقمت است، و همه اينها براى مؤمن كيفريست در دنيا و عذابى در آن و براى كافر نقمتى در دنيا و عذاب بدى در ديگر سرا، و جز بسزاى گناه نباشد، و گناه از دلخواه است و آن براى مؤمن از خطاء و فراموشى و وادارى و بيتابى باشد و آنچه از كافر است تعمّد و جحود و تجاوز و حسودى است، و اينست قول خدا عزّ و جلّ «كفارى حسود از پيش خودشان، ١٠٩- البقره».
بيان: «و اگر باد نبود» يعنى آنچه با خوراك و نوشاك در معده درآيد يا آنچه در معده پديد آيد، يا اينكه فروزنش از نخست است و برون شدن درد از دوّم چنانچه اطباء گفتهاند: بادهاى پديدار در معده كمك كنند بفروشدن درد، زندگيش در زمين باشد يعنى چون روح آسمانى بتن زمينى وابسته شود و در آن درآيد بنا بر اينكه جسم است يا بر آن اثر بخشد بنا بر تجرد روح، روح بآسمان رود ولى زندگى بوسيله روح در زمين است و مرگ در آسمانست بسبب بالا رفتن روح بدان يا مقصود اينست كه روح در زندگى در زمين است و پس از مردن در آسمان، و هر كدام باصل نخست برگردند، يعنى هر عنصرى بعالم خود برگردد كه