آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٢ - باب چهل و سوم در آفريدن ارواح پيش از اجساد، چرا بتن پيوستند، برخى كارهاى ارواح از الفت گرفتن و كنارهجوئى و دوستى و احوال ديگر
و گوشه دارى آنست و از اينجا است كه بغلطگو گويند «لاحن» يعنى سخن را از درستى منحرف كند.
١١- در معانى الاخبار (١٠٨): بسندى از امام ششم ٧ كه خدا تبارك و تعالى ٢ هزار سال پيشتر از تنها ارواح را آفريد و والاتر و شريفتر همه را روح محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان پس از آنها نمود و آنها را بآسمانها و زمين وانمود و نورشان همه را فرا گرفت (الحديث).
١٢- در بصائر (٨٢): بسندى از امام ششم ٧ كه مردى بأمير المؤمنين ٧ گفت: بخدا كه من دوستت دارم فرمودش دروغ گفتى زيرا خدا ارواح را ٢ هزار سال پيش از تنها آفريد و در هوا جا داد و آنها را بما خانواده وانمود، بخدا روحى نبود جز آنكه تن او را شناختيم، و بخدا كه من تو را در آنها نديدم تو كجا بودى؟ (الخبر).
١٣- در بصائر (٣٥٦): بسندى از امام پنجم ٧ كه در اين ميانه كه امير المؤمنين ٧ در مسجد كوفه نشسته و شمشير بكمر بسته و سپر به پشت افكنده زنى آمد و از شوهرش شكايت كرد و وى بسود شوهر قضاوت كرد و زن خشم كرد و گفت، بخدا چنان نيست كه قضاوت كردى، بخدا بعدالت قضاوت نميكنى و در رعيت دادگسترى ندارى و قضاوتت خدا پسند نيست گويد: على ٧ خشم كرد و خوب بآن زن نگاه كرد و فرمود: اى گستاخ، اى بيشرم، اى شلخته، اى كه مانند زنها حيض نشوى، و آن زن گريخت و ميگفت: اى واى بر من.
عمرو بن حريث بدنبالش رفت و گفت: اى كنيز خدا، سخنى بعلىّ بن أبي طالب گفتى كه شادم كردى و او يك سخن بتو انداخت و تو گريختى و ناله ميكشى آن زن گفت اى مرد پسر ابى طالبم درست گزارش داد، بخدا من مانند زنها حيض نشوم.
عمرو بن حريث نزد أمير المؤمنين ٧ برگشت و باو گفت: اين غيبگوئى