آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٣ - دنبالهاى دراز اقوال در بيان حقيقت نفس و روح
سپس- قده- گفته: عقيده در باره روح اينست كه از جنس تن نيست و آفريده ديگريست كه خدا فرمود «سپس او را خلق ديگر برآورديم فتبارك اللّه احسن الخالقين، ١٤- المؤمنون».
و اعتقاد ما در پيغمبران و رسل و ائمه اينست كه ٥ روح دارند: روح القدوس روح ايمان، روح قوه، روح شهوت، روح مدرج، و در كفار و بهائم ٣ روح است روح قوه، روح شهوت، روح مدرج، اما قول خدا «پرسندت از روح بگو روح از امر پروردگار منست، ٨٥- اسرى» آن بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل است، و همراه رسول خدا ٦ و ائمه : بوده و از ملكوت است.
شيخ مفيد- نور- در شرح عقائد گفته: سخن صدوق در باره نفس و روح حدسى است و تحقيقى نيست و اگر همان باخبار اكتفاء كرده بود و شرح نكرده بود سالمتر بود برايش از وارد شدن در بابى كه بر او تنگ است در رفتار، سپس گفته- ره- نفس چند معنا دارد ١- خود چيز ٢- خون جهنده ٣- نفس كه هواء است ٤- هوس و ميل طبع، گواه معنى اول اينست كه گويند نفس الشيء يعنى خود او و گواه دوم قول فقهاء است. نفس سائله حكمش چنين و چنانست، و گواه سوم گفته مردم است فلانى نابود شد نفس او، هر گاه نفس او بند آيد و در تنش هوائى نماند كه از حواسش برآيد؛ و گواه چهارم قول خدا است «راستى نفس پر واداركننده ببديست، ٥٣ يوسف» يعنى هوس و داعى بزشت.
گاه شود كه مقصود از نفس نقمت باشد خدا تعالى فرموده «و برحذر ميدارد شما را خدا از نفسش، ٢٨- آل عمران» يعنى از نقمت و كيفرش و اما روح چند معنى دارد ١- زندگى ٢- قرآن ٣- نام يك فرشته خدا ٤- جبرئيل ٧ گواه يكم گفته آنها است، هر ذى روح حكمش چنين است، مقصودشان هر زنده است و گفته آنها در باره كسى كه مرده، روحش برآمد، يعنى جانش، در جنين گويند:
روح در آن در نيامده، يعنى زندگى، گواه دوّم: قول خدا تعالى است «و همچنين فرستاديم بتو روحى از فرمان خود، ٣٥- الشورى» يعنى قرآن، گواه سوّم