آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧ - حقيقت نفس چيست
هر چه بيشتر در تحصيل دانش بكوشد فهم و ادراكش بيفزايد، و ثابت شد كه پذيرش نفس براى صور عقليه بر خلاف صورت پذيرى جسم است، و بگمان آرد كه نفس جز تن است.
٢- مواظبت بر انديشههاى باريك اثرى در نفس دارد و اثرى در تن و اثرش در نفس اينست كه او را روشنتر و كاملتر كند و هر چه بيشتر انديشد كاملتر گردد تا بنهايت شرف و خرمى رسد ولى اثرش در تن اينست كه خشك شود و پژمرده گردد و اگر پيوسته باشد بسا او را دچار ماليخوليا و مرگ تن سازد، و بدان چه گفتيم معلوم شد كه افكار مايه زندگى و خرمى نفس باشند و مايه كاستى و مرگ تن و اگر نفس همان تن باشد، بايد يك چيز دو اثر ضد در يك چيز كند و آن محال باشد.
٣- بسا آدمى ناتوان و لاغر را نگريم كه بر اثر تجلّى انوار معنويه پردلير شود و تسلّطى يابد كه بحضور بزرگتر پادشاهى اعتناء ندارد و برايش ارزشى نشناسد، و اگر نفس جز تن نبود و زندگى و بقايش بجز با آنچه تن نيرو گيرد نبود چنين چيزى نميشد.
٤- مرتاضان هر چه بيشتر نيروهاى تن را بكاهند و بآن گرسنگى دهند نيروهاى روح آنان قوى شود و اسرار معارف الهيه در آنها تجلّى كند و هر چه آدمى بخوردن و نوشيدن و شهوترانى بيفزايد چون بهيمه گردد: و از انديشه و عقل و فهم و معرفت دور شود، و اگر نفس جز تن نبود چنين نبود.
٥- نفس كارهاى مادى خود را با ابزار تن انجام دهد با چشم بيند و با گوش شنود، و با دست بگيرد و با پا راه رود، ولى در تعقل و ادراك مستقل است و از ابزار تن كمك نگيرد، و از اين رو آدمى با بستن چشم ميتواند نبيند و با بستن گوش نشنود ولى نتواند آنچه داند از دل براند، و از اينجا دانيم كه نفس خود بخود در علوم و معارف از ابزارهاى تن بىنياز است، و اين وجوه نشانههاى نيرومند جدائى نفس از تنند سپس براى اثبات اينكه نفس جسم نيست دلائل سمعى آورده.