آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٠ - باب چهل و سوم در آفريدن ارواح پيش از اجساد، چرا بتن پيوستند، برخى كارهاى ارواح از الفت گرفتن و كنارهجوئى و دوستى و احوال ديگر
رسولان خود را بدانها فرستاد، و حجج خود را بدانها برگرفت تا مژده بخش و بيم ده باشند و بانواع بندگى معبود خود آنها را وادارند، و كيفرهاى دنيا و كيفرهاى آخرت را در بر آنها نهاده و ثوابهاى دنيا و ثوابهاى آخرت را تا آنها را بنيكى تشويق كند و از بدى بركنار سازد، و آنان را بطلب روزى زبون كند تا بدانند پرورده و بنده و آفريدهاند، و رو بعبادتش آرند و سزاوار نعمت أبدى و بهشت جاويدان گردند و از گرايش بدان چهشان نسزد آسوده مانند.
سپس فرمود: اى پسر فضل راستى خدا تبارك و تعالى خيرخواهتر است براى بندگانش از خودشان نبينى كه همه در مقام برترى بر ديگرانند تا آنجا كه برخى بدعوى خدائى گرايند، و برخى بناحق بدعوى پيغمبرى برآيند يا امامت بناحق با همه كاستى و درماندگى و ناتوانى و خوارى و بينوائى و دردها و مرگ و ميرها كه دنبال هم بر آنها آيند و همه را سركوب كنند، اى پسر فضل راستى خدا تبارك و تعالى با بندههايش جز كار بهتر نكند و هيچ بمردم ستم نكند ولى مردمند كه بهم ستم كنند.
بيان: ممكن است مناوبة در روايت منادبه با دال باشد از ندبه بمعنى گريه و ناله.
٧- در اختصاص (٣١١): بسندى از اصبغ بن نباته كه بهمراه أمير المؤمنين ٧ بودم و مردى نزد او آمد و بر او سلام داد و گفت يا أمير المؤمنين راستى بخدا كه در راه خدا دوستت دارم، و در نهانيت دوستم چنانچه در آشكار، و بولايت تو در نهانى خدا را ديندارم چنانچه در آشكار، چوبى در دست أمير المؤمنين ٧ بود و سر فروداشت و ساعتى آن را بزمين كوبيد، سپس سر بدو برآورد و فرمود:
راستى رسول خدا ٦ هزار حديثم گفت كه هر حديثى هزار باب داشت و اينكه ارواح مؤمنان در هوا بهم برخورند و هم را بويند و همشناسى كنند، هر كدام بهم آشنا شدند الفت گيرند بهم و هر كدام ناشناس شدند جدا شدند از هم، و بحق خدا تو دروغگوئى و من چهره تو را در چهرههاى آشنا نشناسم و نه نامت را در نامها.