آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٤ - دنبالهاى دراز اقوال در بيان حقيقت نفس و روح
٢- هر كس بطور قطع ميداند كه آنچه بواژه (من) تعبير مىشود كه همان نفس است وصف مىشود كه اينجا حاضر است، ايستاده، نشسته، رونده و واقف است و جز آن از خواص جسم و آنچه وصف مخصوص جسم را دارد جسم است.
و بتقرير ديگر تن ادراكاتى دارد كه همان ادراكات تعبير شده بواژه (من) است كه نفس باشد چون ادراك گرمى آتش و سردى يخ و شيرينى عسل و محسوسات ديگر، و اگر نفس مجرّد باشد و جز تن باشد نميشود وصفش همان وصف تن باشد.
و جواب: اينست كه آنچه از آن به (من) تعبير شود گرچه حقيقت نفس است ولى بسيار شود كه بدان از تن هم تعبير كنند براى وابستگى يگانگى مانندى كه ميان آنها است و آنجا كه بخواص اجسام وصف شود چون ايستادن، نشستن يا درك محسوسات بنا بر اينكه خود اعضاء و قوى درك آنها كنند نه نفس بواسطه آنها مقصود بواژه (من) تن است و معنى اين كلام اين نيست كه نفس از شدّت علاقه بتن و فناى در آن خود را فراموش كرده چنانچه مؤلّف صحائف گفته.
٣- اگر مجرد باشد بهر تنى سزد و چرا بتن خاصى پيوندد نه ديگرى و پس از پيوست رواست بتن ديگر گرايد و بنا بر اين نميتوان گفت زيد كنون همان زيد ديروزيست و شايد نفس جا عوض كرده باشد.
و مردود شده: باينكه نپذيريم بهر تنى سزد بلكه هر نفسى را تن ويژهايست كه از نظر مزاج و اعتدال جز بهمان نسزد و ويژه آن باشد و جابجا نشود.
٤- ظاهر تعبيرات قرآن و سنت كه دلالت دارند نفس پس از ويرانى تن بماند و خواص اجسام بخود گيرد مانند رفتن بدوزخ و عرضه بدوزخ و چرخيدن گرد جنازه، بودن در قنديل نور يا چينهدان طيور سبز و مانند آنها و البته راه تأويل باز است و حمل بر تمثيل رواست چنانچه معتقدان بتجرد نفوس بزعم اينكه مجرّد