آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٢ - دنبالهاى دراز اقوال در بيان حقيقت نفس و روح
و مقصود اينست كه انسانى بمعنى جوهر بسيط روح ناميده شود و ثواب و عقاب بر او است، و امر و نهى و وعد و وعيد رو بدو دارند و قرآن هم بر اين دليل است كه «أيا انسان چه مغرورت كرد بپروردگار كريمت، آنكه آفريدت پس ساختت و درستت كرد، و در هر صورتى خواست تو را بست ٦- ٨- الانفطار» خدا تعالى خبر داده كه انسان جز صورتست و صورت در او بسته شده، و اگر انسان همان صورت بود قول خدا «در هر صورتى خواست تو را بست» معنى نداشت زيرا بسته در چيزى جز آنست كه در او بسته شده، و محال است كه صورت در خود بسته شود و خود او باشد.
و خدا در باره مؤمن آل يس فرموده «گفته شد درآ ببهشت، گفت اى كاش مردم من ميدانستند بآمرزشى كه پروردگارم بمن داد، ٢٦- ٢٧- يس» و خبر داد كه او زنده است و گويا گرچه تنش روى زمين يا درون آنست، و خدا فرموده «و مپندار آنان كه كشته شدند در راه خدا مردگانند بلكه زندهاند نزد پروردگار خود روزىبر، شاد، ١٦٩- آل عمران» گزارش داده كه زندهاند گرچه تن آنها روى زمين بيجانست.
و از ائمه صادقين عليهم السّلام روايت است كه: چون ارواح مؤمنان از تنها جدا شوند خدايشان در كالبدها مانند تن خودشان جا دهد و در بهشت بدانها نعمت دهد و منكر شدند آنچه را عامّه دعوى دارند كه آنان در چينهدان پرندههاى سبز درآيند و فرمودند: مؤمن نزد خدا ارجمندتر از آنست، و ما را بر آنچه گفتيم دليلها است از عقل كه مخالف راه انتقاد آنها را ندارد و نظائر ديگر از ادله شرعيه داريم و به خدا يارى جويم- پايان سخن او- رفع اللَّه مقامه.
غزالى در أربعين گفته: روح جان و حقيقت تو است و از هر چيز بر تو نهانتر است و مقصودم از روحت همان خاصيت انسانى است كه بخدا وابسته است بقول خودش «بگو روح از أمر پروردگارم است، ٨٥ الاسراء» و بقولش «و دميدم در او از روح خود، ٢٩- الحجر» نه روح جسمانى لطيف كه قوّه حس و حركت