آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠ - حقيقت نفس چيست
٢- بقول خدا تعالى «كشته باد آدمى كه چه ناسپاس است، از چهاش آفريد- تا فرموده- سپس چون خواهد او را زنده كند، ١٦- ٢٣- عبس» و اين صريح است كه انسان آفريده از نطفه است بميرد و بگور رود، و آنگه خدايش از گور برآورد، و اگر آدمى اين تن نبود، احوالى كه در اين آيه ياد شدند در باره او درست نبود.
٣- قول خدا تعالى «و مپندار آنان كه كشته شدند در راه خدا مردهگانند- تا فرموده- روزيخورند شادمان، ١٨٩- آل عمران» و اين دليل است كه روح جسم است، زيرا روزى خوردن و شادى صفت جسمند.
و پاسخ از يكم اينست كه برابرى با خدا در لا مكانى برابرى در اوصاف سلبيه است و آن مايه مانندى با خدا نيست، و بدان كه گروهى نادان گمان كردند چون روح لا مكانست بايد مانند خدا يا جزء خدا باشد، و اين نادانى رسوا و غلط زشتى است، و تحقيق همانست كه گفتيم و اگر برابرى در وصف سلبى مانندى آورد بايد همه مختلفات مانند گردند زيرا در اوصاف سلبى بسيار با يك ديگر شريكند.
و پاسخ از دوم اينست كه چون انسان در عرف و ظاهر تن او است نام انسان بر او نهاده شده بعلاوه بپذيريم كه انسان نام اين تن است ولى ما دليل آورديم كه جاى علم و قدرت تن نيست.
و پاسخ از سوم اينست كه روزى ياد شده در آيه خوراك معنوى آنها است كه شناخت و دوستى خداست بلكه گوئيم خود اين دليل روشنتريست بر گفته ما زيرا تن آنها زير خاك پوسيده و خدا فرمايد روح آنان در قنديلهاى آويزان زير عرش جا دارند، و اين خود دليل است كه روح جز تن است و در باره قول خدا سبحانه «فرود آمد روح الامين، بر دلت، ١٩٣- الشعراء» گفته در آن دو وجه است:
يكم: همانا فرمود «بر دلت» و گرچه مقصود جز اين نيست كه بر او فرود