آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٢ - باب چهل و پنجم در خواب ديدن پيغمبر
ميفزوديم و باو گزارش دادم و لبخندى زد چون كسى كه داستان را ميداند.
١٠- و از همان: بسندش از سلمان در پاسخ امير المؤمنين از پرسشهاى جاثليق و كشانده تا آنجا كه جاثليق از آن حضرت معجزه خواسته، أمير المؤمنين فرمود: اى ترسا تو وقتى از وطنت بيرون آمدى جز اينكه اكنون اظهار كنى در دل داشتى در خواب بتو مقام من نموده شده، و سخن در باره مرا بتو بازگفتهاند، و از مخالفت با من تو را برحذر كردهاند، و به پيروى من فرمانت دادهاند، گفت:
بدان خدا كه مسيح را فرستاده راست گفتى، و از آنچه بمن خبر دادى جز خدا تعالى آگاه نبود، سپس مسلمان شد و همراهانش هم مسلمان شدند.
گويم: در ابواب معجزات ائمه : اخبار بسيار در اين باره گذشت و آنها را از ترس اطناب وانهاديم و در خواب ديدن ام داود در باب عمل گرهگشائى خواستن بيايد.
١١- در توحيد (٤٩): بسندش تا امير المؤمنين ٧ كه يك شب پيش از جنگ بدر خضر ٧ را در خواب ديدم و باو گفتم: چيزى بمن بياموز كه بدان بر دشمنان پيروز شوم، گفت: «يا هو يا من لا هو الّا هو» و چون بامدادم شد آن را برسول خدا ٦ گفتم و فرمود: اى علي نام اعظم را آموختى، و روز بدر بر زبانم بود (الخبر).
١٧- در مجالس ابن الشيخ: بسندش از أبى بكر بن عيّاش كه چون موسى ابن عيسى بقبر حسين ٧ گسيل شد تا آن را و همه زمينهاى حائر گرد آن را شخم كند و در آن زراعت بكارد در خواب ديدم گويا نزد قوم و تبار خود بنى غاضره بيرون شدم، و چون به پل كوفه رسيدم ده خوك سر راه من را گرفتند و آهنگ من كردند، و خدا بوسيله مردى از بنى اسد كه او را مىشناختم بفرياد من رسيد و آنها را از من دفع كرد، و براه خود رفتم تا بشاهى رسيدم و راه را گم كردم، و آنجا پيرهزنى ديدم، بمن گفت: اى شيخ قصد كجا دارى؟ گفتم: غاضريّه، بمن گفت: بنگر بدين وادى كه چون بآخرش رسيدى راه بر تو روشن شود، پيش