آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦ - حقيقت نفس چيست
تعقل كند، و اين اعضاء ابزار نفسند و خود نفس گوهريست جز آنها و جدا از آنها و وابسته بدانها از نظر تصرف و تدبير، و اين برهانيست شريف و يقينى در اين مطلب و باللَّه التوفيق.
ج: اگر آدمى همين تن باشد يا هر جزئش زندگى و دانش و قدرت جداگانه دارد يا همه اجزاء يك زندگى و يك دانش و قدرت دارند و هر دو قسم باطل است يكم براى آنكه لازم آيد هر جزء تن زنده و دانا و قادر مستقل باشد و بايد يك آدمى يك جاندار نباشد بلكه چند جاندار دانا و قادر باشد، و فرقى ميان يك آدمى و چند آدمى نباشد كه اين چند آدم يك آدم با زنجيرى بهم بسته شدند، ولى تباهى اين سخن پر معلوم است زيرا من خودم را يك جاندار دريابم نه چند.
بعلاوه اگر هر كدام از اجزاء تن جاندارى براى خود باشد جز از اجزاء ديگر ندارد، و بسا اين ميخواهد بيكسو رود و آن بسوى ديگر، و ميان اجزاء تن كشمكش در گيرد چنانچه ميان دو كس و فساد آن روشن است و اما اينكه همه اجزاء يك وصف گيرند لازم آيد يك وصف در چند جا باشد و آن هم بطلانش معلوم است و محذور سابق هم باز برگردد.
د: ما چون احوال نفس را بررسى كنيم ضدّ أحوال تن باشند و اين دليل است كه نفس جسم نيست، بچند تقرير.
١- هر جسمى چون صورتى پذيرفت صورت ديگر از آن جنس نپذيرد جز اينكه آن صورت نخست بكلى از او زدوده شود، مثلا چون ديده شكل مثلث پذيرفت شكل مربّع نپذيرد يا دائره جز پس از زوال شكل نخست از آن، ولى حال نفس در پذيرش صور معقولات ضد آنست، زيرا نفسى كه هيچ صورت عقلى نپذيرفته پذيرش هر صورت عقلى بر او دشوار است.
ولى چون يك صورت عقلى پذيرفت پذيرش صورت دومش بر او آسانتر گردد و چون صورت دوّم را پذيرفت پذيرش سومى باز آسانتر گردد، و نفس پيوسته صورت پذير است بىآنكه دچار سستى گردد و بلكه نيرومندتر شود، و از اين رو آدمى