آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٨ - دنبالهايست گفتار حكما در باره نيروهاى تن آدمى
موضوع يا جسم در مكان.
سوم قوه وهم: و آن نيروى دريافت معانى جزئى در محسوساتست چون دشمنى زيد، و درياب معانى كلى خود نفس است، و مقصود از معانى چيزهائيست كه بحواس ظاهر درك نشوند و در برابر صور است كه بدانها درك شوند و دليل آن درك همين معانى است كه با حواس دريافت نشوند و دليل است كه جز حس مشترك است و جزئى بودن آنها دليل است كه جز نفس است بنا بر اينكه نفس بخودى خود جزئى را درك نكند بعلاوه كه در جانداران زبانبسته هم ميباشد و گوسفند يك چيزى را از گرگ ميفهمد ولى اين سخن ميماند كه يك قوهاى كه ميتواند همه محسوسات را دريابد چرا نتواند معانى آنها را هم دريابد.
و اما استدلال بوجود قوه وهم باينكه چون چيز زردى بينيم حكم كنيم كه عسل است و شيرين و بايد وهم باشد كه شيرينى و زردى و عسل همه را درك كند و بدان قضاوت كند و باينكه درياب دشمنى شخص ببديهه درياب آن هم هست سست است، زيرا حاكم در حقيقت همان نفس است و مجموع صور و معانى بوسيله ابزار نزد او حاضرند هر كدام بابزار ويژه خود، و نبايد محل صور و حكم هر دو يك قوه باشد ولى اشكال مىشود كه نمونه اين حكم بسا در جانداران زبان بسته كه وجود نفس ناطقه براى آنها دانسته نشده ميباشد، در شرح مقاصد چنين گفته.
و بسا دليل آوردند بر وجود آن باينكه در درون آدمى چيزيست كه با عقل او در قضاوتش ستيزه كند چنانچه قضاوت عقل نترسيدن از تنها ماندن با مرده است و او ترس از آن را ببار آورد، و بسا بر حكم عقل به امنيت بچربد و بايد قوه درونى جز عقل باشد.
گفتهاند جاى قوه وهم، تهيگاه ميانه مغز است و همه مغز ابزار آنست، زيرا آن در حيوان رئيس مطلق است و همه قواى حيوانيه كه مصدر اكثر كارهاى روح حيوانيند در خدمت آنند و همه مغز ابزار آنست، بويژه تهيگاه ميانه آن براى