آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥ - حقيقت نفس چيست
زيرا اگر بينا چيزى باشد و شناسا دوم باشد و خواستار سوم و متحرك چهارم بايد بينا شناسا نباشد و آنكه شناخته نخواسته و آنكه خواسته حركت نكرده.
ولى معلوم است كه نميشود ديدن چيزى سبب دانش چيز ديگرى شود بدان و همچنين در مراتب ديگر، و نيز پيدا است ميدانيم كه بيننده ديده شدها منم و من چون آنها را ديدم شناختم و خواستم و جستم و بدنبالش رفتم و بالبديهه ميدانم كه ديدن و شناختن و خواست و حركت همه از من است نه ديگرى.
و باز خردمندان گفتند: جاندار بناچار حساس و متحرك بالاراده است و اگر چيزى را احساس نكند نفهمد خوش است يا ناخوش و تا نفهمد نميشود خواستار جذب يا دفع آن شود، و ثابت شد همان كه متحرك بالاراده است هم او بايد حساس باشد و ثابت شود كه مدرك بهمه ادراكات براى هر مدركى و مباشر همه حركات اختيارى بيك چيز است.
و نيز چون ما سخنى گوئيم تا معنايش را بديگرى بفهمانيم البته آن را تعقل كرديم و تفهيم اين معانى را بديگرى اراده كرديم و دنبال حصول اين اراده در دل خواستيم اين سخن را پديد كنيم تا وسيله تفهيم آن معانى شود.
پس از ثبوت اين مطلب گوئيم اگر جاى اين دانش و اين خواست و اين سخن همه يك جسم باشد بايد گفت: دانش و اراده در ناى است و دهان و زبان و معلوم است كه چنين نيست، و اگر گوئيم جاى دانش و خواست دل است بايد جاى آواز هم دل باشد و اين هم ببداهت باطل است، و اگر گوئيم جاى سخن ناى و دهان و زبانست و جاى دانش و خواست دل است و جاى نيرو اعصاب و اوتار و عضلات اين امور را بر اين اعضاء چند بخش كرديم ولى آن را هم ابطال كرديم و گفتيم مدرك هر ادراك و خواست و محرّك همه اعضاء بهر حركتى بايد يكى باشد.
راهى نماند جز اينكه گفته شود جاى ادراك و قدرت بر تحريك جز بدنست و اجزاء بدن و اين اعضاء ابزار كارند و چنانچه درودگر با ابزار گوناگون كارهاى گوناگون كند نفس آدمى هم با چشم بيند و با گوش شنود و با مغز انديشد و با دل