آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٦ - باب چهل و هفت مايه تن آدمى و اجزائش، تشريح اندام و منافع آنها، تاثير آنها در احوال نفس
كه با او سازش شود تا چيره نگردد و نابود نكند يا مقصود روح حيوانيست و مقصود از مرّه خلط صفراء و سوداء هر دو است كه آنها را مرّه گويند و اين اصطلاح و تقسيم ديگريست در طبايع، عارم يعنى بدرفتار شايد مقصود اينست كه خون براى تن سودمند است ولى بسا زياد شود و بكشد، و سزد كه آدمى آن را به سازد و از آن حذر كند «اهتزّت» يعنى غلبه كند و بجوشد مانند تب غب و ربع و جز آن كه بدن را بلرزاند و مانند اين سخن را در كتب پزشكان و حكماء اقدام ديدم.
٥- در عيون و در علل (ج ١ ص ١٠٠): بسندى از امام رضا ٧ كه طبايع چهارند يكى بلغم كه دشمنى است ستيزهجو و ديگر خون كه بندهايست و بسا كه بنده آقايش را كشته، سوّم باد كه شاهى است و بايد با او سازش كرد و ديگر مرّه است، هيهات، هيهات زمينى كه چون بلرزد هر چه بر آنست بلرزاند.
٦- در علل (ج ١ ص ١٠١): بسندش كه امام ششم ٧ فرمود: آدمى ميخورد، مينوشد و مىبيند و كار ميكند با نور، ميشنود و ميبويد با باد، لذت خوردن و نوشيدن را دريابد با آب و بجنبد با روح و اگر آتش در معده نداشت خوراك و نوشاك در درونش هضم نميشدند، و اگر باد نبود آتش معده نيافروخت و درد غذا از شكمش بيرون نميشد، و اگر روح نبود نجنبيد و نيامد و نميرفت، و اگر خنكى آب نبود آتش معده او را ميسوخت، اگر نور نبود نميديد و نميفهميد.
خاك زمينه تن او است و استخوان در تنش چون درخت است در زمين و خونش چون نهر آب در زمين. و زندگى ندارد زمين جز بآب و تن آدمى نپايد جز با خون و مغز روغن و كره خونست همچنين آدمى آفريده شد براى كار دنيا و آخرت كه چون خدا هر دو را فراهم آورده زندگى او در زمين استوار شده كه از كار آسمان بزمين فروآمده و چون خدايشان از هم جدا كند اين جدائى مرگ است كار آسمان بآسمان برآيد، زندگى در زمين است و مرگ او در آسمان براى اينكه ميان روح و تن جدائى افكند، و روح و نور به نيروى نخست برگردند و تن كه كار دنيا