آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥ - حقيقت نفس چيست
رستاخيز «و بفرستد ديگرى را» كه محكوم بمرگ نيست يعنى جان خوابيده را «تا سررسيد نامبرده» مرگ او «راستى در آن نشانهها است» بر يگانگى خدا و كمال قدرتش «براى مردمى كه انديشند» در دليلها زيرا جز خدا كسى نتواند جانها را يك بار در خواب بگيرد و بار دگر در مرگ.
ابن عباس گفته: در آدميزاده نفسى است و روحى و ميان آنها مانند پرتو خورشيد است، نفس آنست كه عقل و تميز بدانست و روح مايه نفس كشيدن و حركت است، و چون بخوابد خدا نفسش را بگيرد و روحش را نگيرد، و چون بميرد خدا نفس و جانش را بگيرد.
و مؤيد آنست آنچه عياشى بسندش از أبى جعفر ٧ روايت كرده كه: كسى نخوابد جز اينكه نفسش بآسمان برآيد و روحش در تنش بماند و ميان آنها پيوستى باشد مانند پرتو خورشيد، و چون خدا بقبض روح فرمان دهد نفس و روح بروند و چون ببرگشت روح فرمان دهد نفس و روح بپذيرند و آنست فرموده خدا «اللّه يتوفّى الأنفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها» و آنچه در خواب در ملكوت آسمانها بيند تعبير دارد، و آنچه ميان آسمان و زمين بيند خيال شيطانيست و تعبير ندارد.
رازى در (ج ٢٦ ص ٣٨٤) تفسيرش گفته: نفس آدمى جوهريست تابان و روحانى و چون بتن وابسته شد در هر عضوى بتابد و همانست زندگى و گوئيم در مرگ از برون و درون تن ببرد، و در خواب از برون تن ببرد و ثابت شد كه مرگ و خواب يك قماشند جز اينكه مرگ بريدن كامل است و خواب از برخى وجوه ناقص.
چون اين ثابت شد روشن است كه توانا و داناى قديم حكيم تعلق جوهر نفس را بتن بر سه وجه نموده يكى اينكه بتابد در همه برون و درون تن و آن بيداريست دوم اينكه ببرد از تن بكلى و آن مرگ است و سوم اينكه از برون تن ببرد نه از درون و آن خواب است.