آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٩ - فائده دوم اينكه ارواح و تنها برابرند و هر روحى تنى دارد و تناسخ باطل است
و سيّد- قده- پاسخ داده كه بدان البته ما مسخ را محال ندانيم و آنچه محال دانيم اينست كه زنده آدمى زنده ديگرى گردد كه ميمون يا خوك است و حقيقت آن تغيير كند و مسخ تغيير شكل زنده آدمى است بشكل جانور نه اينكه حقيقت و شخصيت او عوض شود و جانور گردد و اصل در مسخ قول خداست «باشيد ميمونهاى رانده، ٦٥- البقره» و قول خدا تعالى «و ساخت از آنها ميمونها و خوكها و پرستندههاى شيطان، ٦٣- المائدة».
و گروهى از مفسّران گفتند معنى اين آيات كه ظاهرشان مسخ است حكم بنجاست و پستى است براى كفر و خلافشان و در اين احكام چون ميمون شدند نه در شكل شود، چنانچه يكى از ما بديگرى گويد با فلانى مناظره كردى؟ بر او حجت آوردى تا او را بصورت سگ كردى، بهمين معنا و ديگران گفتند مقصود از مسخ همان تغيير شكل است كه خدا بدان كيفرشان داد و نفرت بارشان كرد و اين رواست و مقدور و بىمانع و مناسبتر با ظاهر و چسبندهتر، و تأويل نخست ترك ظاهر است و ضرورتى ندارد.
اگر گفته شود: چگونه اين كيفر باشد؟ گوئيم آفرينش ابتدائى آن كيفر نيست ولى تغيير زندهاى كه صورت زيبا دارد بدان كيفر است چون مايه اندوه و افسوس است.
اگر گفته شود: پس بايد با تغيير شكل آدمى ميمون باشد و اين تناقض است، گوئيم: چون شكل آدمى بميمون برگشت ديگر آدم نيست بلكه آدمى بوده كه بسزاى خود ميمون شده و اگر چه حقيقت زنده در دو حال يكى است و تغيير نكرده، و بايد كسى كه بكيفر كردار ميمون شده مذمت شود بكارهاى زشت پيش خود، چون تغيير شكل او را از سزاوارى مذمت بيرون نياورد مانند اينكه لاغر بود فربه شود و سزاوار مذمت بوده و يا فربه لاغر شود.
اگر گفته شود: اينان كه مسخ شدند نژاد آوردند و ميمونهاى زمان ما از نژاد آنانند؟ گوئيم مانعى ندارد كه پس از مسخ نژاد بيارند، ولى اجماع است