آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤٧ - تفسير
در خواب ديدم يك شاخه تاك بود و سه خوشه انگور داشت و آنها را چيدم و در جام شاه فشردم و باو نوشاندم.
و سفره دار گفت: در خواب ديدم بر سرم سه طبق نان و هر نوع خوراك بود و پرندههاى گوشتخوار بدان نوك ميزدند، تعبير آن را بما بگو كه بكجا ميكشد گفت خوراكى براى شما نيارند در خواب جز آنكه من شما را بدان آگاه كنم در بيدارى پيش از آنكه تعبير آن را بينيد يكى از شماها مى بشاه نوشاند سه خوشه سه روز است كه در زندان بمانى و آنگه پادشاه تو را بخواهد در روز چهارم و بكار خود گماشته شوى و ديگرى كه خوانسالار است و چه بد خوابى ديدى سه روز بنشانه سه طبق در زندان بمانى و شاه تو را بيرون برد و بدار زند و پرنده از سرت بخورد و او گفت نه من خوابى نديدم و شوخى كردم و يوسف گفت: گذشت آنچه در باره آن پرسيديد و آن شدنيست.
«شاه گفت» نيشابورى گفته: چون فرج يوسف دررسيد خدا در خواب بشاه نمود كه هفت گاو فربه از نهر خشكى برآمدند و هفت گاو لاغر و لاغرها فربهها را بلعيدند، و ديد هفت خوشه سبز كه دانه بستهاند و هفت ديگر خشك كه درو شدند و رسيدند بر آنها پيچيدند تا آنها را مغلوب كردند و شاه پريشان شد از غلبه ناتوان بر توانا كه بيم بدى دهد و شرح آن را ندانست، و كاهنان و معبران را جمع كرد و گفت: اى سروران خواب مرا تعبير كنيد و خدا چون خواهد كارى شود اسبابش را جور كند آنان را از جواب پادشاه درمانده كرد تا گفتند اين پرتوپلا است و تعبير آن را ندانند.
و بدان كه خدا جوهر نفس ناطقه را چنان آفريده كه ميتواند بعالم افلاك بالا رود و لوح محفوظ را مطالعه كند، و مانعش از آن سرگرمى به تدبير تن و واردات حواس است و در خواب مانع كم شود و نفس بر اين مطالعه نيرومند گردد، و بر آيندهاى آگاه شود، و اگر همان كه ديده در خيال بماند نيازى بتعبير ندارد، و اگر بصورت ديگرى مناسب با آن ادراك روحانى درآيد و بعالم خيال رسد نياز بتعبير