آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٩ - باب چهل و سوم در آفريدن ارواح پيش از اجساد، چرا بتن پيوستند، برخى كارهاى ارواح از الفت گرفتن و كنارهجوئى و دوستى و احوال ديگر
٢٢- در علل (..): بسندى از أبى بصير كه با مردى از همكيشان نزد امام صادق ٧ درآمدم و باو گفتم: قربانت يا ابن رسول اللَّه راستى من بىسبب غمگين و اندوهناك شوم، امام ٧ فرمود: اين اندوه و شادى از ما است كه بشما است، زيرا چون اندوه و شادى بما رسد بشماها نفوذ كند، براى اينكه ما و شما از نور خداى عزّ و جلّ هستيم، سرشت ما و شما يكى است و اگر سرشت شما دست نخورده و پاك مانده بود ما و شما برابر بوديم ولى سرشت شما با سرشت دشمنان شما درآميخت و اگر نه آن بود هرگز گناه نميكرديد.
گويد: گفتم: قربانت سرشت ما برگردد چنانچه آغاز شده؟ فرمود آرى بخدا اى بنده خدا بمن بگو اين پرتو جوشان كه خورشيد بتابد چون برآيد بدو پيوسته است يا از او جدا شده؟ گفتم: قربانت جدا شده، فرمود: نه اين كه چون خورشيد غروب كند و قرصش فروافتد برگردد و بدو پيوندد چنانچه از او آغازيد؟
گفتم: آرى.
فرمود بخدا شيعههاى ما چنين باشند، از نور خدا آفريدهاند و بسويش باز گردند بخدا شما در قيامت بما ميرسيد، و ما شفاعت كنيم و پذيرفته شود شفاعت ما بخدا شما هم شفاعت كنيد و از شما هم پذيرفته شود، و هيچ كس از شما نباشد جز دوزخى در چپ خود دارد و بهشتى در سمت راستش و دوستانش را ببهشت برد و دشمنانش را بدوزخ.
بيان: بسا راوى حديث عبد اللَّه بن محمّد اسدى كوفي است كه كنيهاش أبو بصير است و شيخ در رجال خود او را از أصحاب امام باقر ٧ آورده و اگر جز او باشد مقصود اينست كه اى بنده خدا كه تعبير بدان در عرف عرب و عجم معروف است ..
٢٣- در محاسن (١٣٢) بسندش از جابر جعفى كه برابر امام پنجم ٧ آهى كشيدم و گفتم: يا ابن رسول اللَّه بىدليل افسرده شوم تا آنجا كه خانوادهام غم در چهرهام بخواند و يارم آن را بفهمد فرمود: آرى، اى جابر گفتم: يا ابن رسول اللَّه چرا؟ فرمود: ميخواهى چكار؟ گفتم: ميخواهم بدانم، فرمود: اى جابر راستى