آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٥ - مسلك دوم نفس عرض است
و اما مقدمه سوّم كه چون حالّ بسيط است بايد محل بسيط باشد گوئيم ما نپذيريم كه علم حلول صورت معلوم است بلكه ادراك و رسيدن بمعلوم است و اگر هم بپذيريم لازم نيست از بساطت حالّ بساطت محلّ زيرا نقطه و وحدت در جسم مركب وجود دارند، آرى اگر حلول بسريان در محل باشد اين توافق لازم است ولى دليلى بر آن نيست نسبت بمحل نزاع.
و لازم دليل آنها اينست كه نفس جسم يا جسمانى باشد، زيرا ما علم بمركب داريم و بايد محل مركب مركب باشد چون نميشود مركب در بسيط حلول كند، و اين هم نقض ديگريست كه جواب ندارند، و اما نتيجه چهارم كه گرفتند و گفتند محل علم نه جسم است نه جسمانى، قبول نداريم كه هر جسم و جسمانى قسمت پذير باشد چون در كلام جزء لا يتجزّى ثابت شده است.
مسلك دوم [نفس عرض است]
اينست كه نفس عرض است و جالينوس گفته مزاجى است كه همان اعتدال عناصر است و نظر كرده باينكه با نبودن اعتدال عناصر و مزاج نفس نابود شود. و جوابش گذشت.
و گفته شده نفس شكل بندى و نقشه تن است و اين قول ياوه است و نقض شود بكسى كه دستش بريده شود مثلا زيرا با بريدن دست نقشه تن نابود شود زيرا با نابودى جزء كلّ نابود است و گفته شده همان زندگى است و اين هم بملازمه ميان زندگى و نفس وابسته است و دانستى كه آن مايه يگانگى نيست و گفته شده تناسب ميان عناصر در كيفيت و كميت است.
اما قول باينكه نفس مركب باشد از جسم و مجرّد يا از عرض و مجرّد يا از جسم و عرض و مجرد، سديد الدين محفوظ گفته ندانستم معتقدى داشته باشد جز اينكه تفسير فلاسفه از حقيقت انسان باينكه حيوان ناطق است، اين معنا را دارد كه انسان تركيبى از بدن و نفس هر دو باشد، چون حيات جنسى است كه عرضها دارد و ناطق هم همان نفس است و بايد انسان يك تركيب سه جزئى باشد و اين مىشود قول ٢٩.