آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٢ - دنبالهاى دراز اقوال در بيان حقيقت نفس و روح
و برخى بعلاوه صورتى دارند بنام نفس نباتى كه بعلاوه از حفظ تركيب خود مواد ديگرى را از عناصر ميگيرد و غذاى خود مينمايد و نمو ميكند و توليد مثل ميكند و برخى بعلاوه صورتى دارند بنام نفس حيوانى كه حس و حركت ارادى دارد، و برخى نفس مجرّدى دارند كه با همه كارهاى پيش ادراك و آنچه دنبال آنست ببار آرد.
سپس گفته: چون نزد متكلمين اختلاف نوع اجسام كه مبدأ آثار باشند ثابت نشده تا نياز به فصول منوعه و مبادى گوناگون باشد اثبات نفس را مستند بدليل شرعى و تأييد عقلى دانند مانند اينكه تن و اعضاء برونى و درونيش پيوسته در تبدل و تجزيهاند ولى نفس پايدار است و آدم باخرد بسا از تن و اجزايش بيخبر شود ولى از وجود ذات خود بيخبر نگردد، و مانند اينكه بسا اراده مخالف تن كند چون قصد پرواز ببالا.
و خلاصه سخن دو گروه در باره حقيقت نفس مختلف است، گفته شده كه نفس همان گرمى روان در اين تن محسوس است، گفتهاند: هواء است، گفتهاند: آبست گفتهاند: چهار عنصر قرين مهر و خشم است گفتهاند: اخلاف أربعه است. گفتهاند همان خونست، گفتهاند: نفس هر كس مزاج ويژه او است گفتهاند: جزء لا يتجزى است در دل.
و بسيارى از متكلمين نفس را اجزاء اصلى تن دانند كه از آغاز تا انجام عمر پايدارند.
و بسا مقصود كسى كه گفته: نفس همين هيكل مخصوص و كالبد محسوس است همين است يعنى پذيراى ديد است، و بيشتر گويند جسمى است كه در ماهيت خود مخالف تن اندام پديد كن است، نورانى است، آسمانى است، سبك است، بذات خود زنده است، در جواهر اعضاء نفوذ دارد، و چون گلاب در گل و آتش در زغال روانست در اعضاء تن و دگرگونى و انحلال نپذيرد، تا در تن است زندگى دارد و چون بعالم ارواح شتافت مرگ است، گفتهاند: نفس اجسام لطيفى است كه در دل