آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٥ - فصل ٢٢ در بيان اينكه لذات عقلى اشرف و اكملند از لذات حسى
از كسى است كه تازه از آن بريده و ثابت شد كه اين احوالى كه لذت جسمى دانند در حقيقت دفع درد و الم باشند و همچنين لذت پوشيدن جامه كه همان دفع آزار گرما و سرما است.
و چون اين لذتها جز دفع درد نباشند سعادت نيستند، زيرا حال فقدانشان درد است و حال وجدانشان بيدردى كه عدم اصلى است و سعادت و كمال نيست.
٥- آدمى در خورد و نوش و جماع و آزار ديگران شريك جانورانست و امتيازش بآدميت است و آن مانع كمال اين حالات است و باعث كاستى و كمى آنها و اگر اين احوال خود سعادتند بايد آدميت كاستى و بدبختى و پستى باشد قضاوت بديهه مخالف آنست.
٦- بخوبى دانسته شود كه خرّمى و خوشى فرشتهها كاملتر و شريفتر است از خرّمى الاغ و خوشى او و از خرّمى كرمها و مگسها و جانوران ديگر و هم حشرات و نزاعى نيست كه فرشتهها از اين لذتهاى تنى ندارند و اگر بالاترين سعادت جز اينها نباشند بايد جانوران پست حالشان برتر و درجهشان كاملتر باشد از فرشتههاى مقرّب و چنين نيست و با نظرى بالاتر و والاتر گوئيم كمال و جلال و شرف و عزتش واجب الوجود را نسبتى باحوال ديگران نيست با اينكه اين لذات حسّى برايش نشدنى هستند و ثابت شد كه كمال و شرف بىاين لذتهاى حسى حاصل شوند.
اگر گويند كمال خدا بخدائيست كه در حق خلق نشدنيست گوئيم البته خدائى براى خلق نشدنى است ولى فرمود ٦ اخلاقى خدائى جوئيد، و فلاسفه گفتند:
حقيقت فلسفه تشبه بخدا است باندازه توان بشرى، و بايد معنى اين تخلّق و تشبّه را فهميد و معلوم است كه معنائى ندارند جز كم كردن نيازمنديهاى تنى و فزودن خيرات و حسنات نه پربهره بردن از لذات و شهوات.
٧- همانا كه گويند سعادت آدمى در خوش خورى و خوش پوشى و آسايش جسمانيست چون مردى را بينند كه از آنها كناره كرده و بروزه سر برده و بهمان گياه زمين ساخته بدو معتقد شوند و پندارند آدمى نيست و از جنس فرشته است و