آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨١ - دنبالهاى دراز اقوال در بيان حقيقت نفس و روح
و شيخ سديد مفيد- طيب- در پاسخ اين پرسش كه نظر شما- ادام اللَّه تعالى علوه- در باره ارواح و حقيقت و كيفيت آنها چيست و چون از تن جدا شوند چه دارند؟ زندگى نمو و غذا پذيرى زندگى ذوات فعاله معنوى؟
جواب ارواح نزد ما اعراضند و نمانند و خدا تعالى آن را پياپى بموجود زنده بدهد و چون زندگى بسر آيد مرگ آيد كه ضدّ زندگى است و چون خدا مردهها را زنده كند از زندگى آغاز كند كه روح است و زندگى در ذوات فعاله آن معنا است كه دانش و نيرو را شايد و شرط است كه دانا باشد و توانا و از نوع زندگى نيست كه هست در پاسخ اين پرسش كه:
چه فرمايد- حرس اللَّه تعالى عزّه- در باره آدمى آيا همين كالبد چشمگير و فهمنده است چنانچه پيروان أبى هاشم گويند يا جزئى است در دل كه حسّ و ادراك دارد چنانچه از ابى بكر بن اخشاد حكايت است.
جواب: آدمى آنست كه بنو نوبخت گفتهاند و از هشام بن حكم نقل است و اخبار ائمه ما : دلالت دارند بر آنچه عقيده من است كه آدمى چيزيست خوددار نه حجم دارد و نه مكان، نه تركيب و نه حركت و سكون، نه اجتماع و نه افتراق و آن همانست كه حكماء پيشين آن را جوهر بسيط ناميدهاند، و چنان نيست كه جبّائى و پسرش و پيروانشان گفتهاند كه مجموع مركبى است، و نه آنچه ابن اخشاد گفته كه جسمى است درون كالبد ظاهر، و نه چنانچه اعوازى گفته كه جزء لا يتجزى است.
و هم قول هشامند معمّر از معتزله و بنى نوبخت از شيعه چنانچه پيش گفتم و آنست كه دانش و توان و زندگى و خواست و نخواست و بغض و حب دارد و بخود هستى دارد و در كارهاش نياز بابزارى كه تن است دارد و توصيف آن بزنده بودن همين است كه دانش و توان را شايد، و وصف او بزندگى مانند وصف تن بزندگى نيست طبق آنچه پيش گفتيم، و بسا از آن بروح تعبير شود و بهمين معنا در اخبار آمده كه چون روح از تن جدا شود در نعمت باشد يا عذاب