آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٦ - دنبالهاى دراز اقوال در بيان حقيقت نفس و روح
ذات محلّ است چون حلول سياهى و حركت و اندازه در جسم نه اينكه حلول در طبع قسمت پذير باشد چون حلول نقطه در خط كه پايان آنست و حلول شكل در سطح كه يك پايان دارد چون دائره يا چند پايان چون مثلث و جز آن يا حلول محاذات در جسم نظر بوجود جسم ديگر در برابرش يا حلول وحدت در اجزاء كلّ.
و چون معانى اجتماعناپذير جز در مجرّد و ناساز با جسم مانند ضدّين با صور و اشكال مختلف كه در تعقل با هم مزاحم نيستند بلكه نفس آنها را با هم تصور كند و حكم كند كه جمع آنها در خارج نشايد در يك جا بطور بديهه و اين دليل خود چهار دليل است كه ميتوان گفت: اگر نفس جسم باشد نتواند مجرّدات را تعقل كند، نتواند كليات را تعقل كند، نتواند بسائط را تعقل كند، نتواند متمانعين را تعقل كند.
و جواب: اينست كه اين دليل مقدماتى دارد كه حضم آنها را نپذيرد.
١- تعقل چيزى حلول صورت آنست در عاقله نه مجرد ارتباطى ميان عاقل و معقول.
٢- اگر نفس مجرد نباشد قسمت پذير است و جوهرى بخش ناپذير مانند جزء لا يتجزى نيست.
٣- مجرّد را صورت ادراكى مجرد بايد كه در مادى درنيايد و نميشود در وجود عقلى جسم باشد و در وجود خارجى تجرد.
٤- اگر صورت تصورى چيزى وضع و اندازه و چگونگى دارد نميشود در ذات خود از آنها بركنار باشد.
٥- هر چه در ذات خود قسمت پذير نيست در صورت تصورى خود هم قسمت پذير نيست و نميشود در عاقله تقسيم پذير باشد و در ذات خود قسمت پذير نباشد.
٦- دو چيزى كه در يك جا جمع نشوند چون سياهى و سفيدى، وجود عقلى