آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٥ - خاتمه
از غذاى ديگر از معده برآيد گرچه نخست آن را خورده باشد و اين نباشد جز براى اينكه معده غذاى خوشمزه را بتك خود ميكشاند و نيز چون رحم تهى از فضول باشد و بعيد العهد بجماع آدمى هنگام جماع احساس كند كه احليل را بدرون خود ميكشاند.
و اما نياز بماسكه براى اينست كه بايد غذاء استحاله شود و دگرگون گردد تا مانند جوهر تن خورنده شود، و استحاله حركتى است و هر حركتى در زمانى و ناچار بايد زمانى بگذرد تا غذاء بسلول تن خورنده تبديل شود، و براى اينكه خلط جسمى است تر و روان و نميشود كه خود بخود مدتى بماند و بايد نگهدارى داشته باشد و آن ماسكه است، و وجودش در برخى اعضاء محسوس است. زيرا ارباب تشريح گويند چون حيوانى را كه تازه غذا خورده شكم پاره كنيم بنگريم كه معدهاش غذاء را نگهداشته و چيزى از آن فرونريزد، و نيز گفتهاند چون شكم زن آبستن را از زير ناف بشكافيم بينيم رحمش بسختى بهم چسبيده كه نميتوان سر ميل را در آن فروكرد و بعلاوه چون منى در رحم مستقر گردد با اين كه سنگين است از آن فرونريزد.
و اما نياز بهاضمه براى اينست كه نيروئى كه غذا را عضو تن كند همانا در صورتى اثر دارد كه آمادگى يافته باشد تا جزء تن شود و بصورت عضو درآيد، و اين كاريست كه قوه هاضمه بايد انجام دهد تا آن را آماده سازد.
و هضم چهار درجه دارد نخست در معده كه خوراك در آن كيلوس شود يعنى مايعى چون آب كشك سفت يا بوسيله آميخته شدن با نوشيدنى چنانچه در بيشتر جانوران يا بدون آن چنانچه در پرندههاى شكارى، آغاز اين هضم از درون دهانست و از اين رو گندم جاويده در دمل بهتر رسيدگى و پختگى آرد از آنچه با آتش پخته شود و يا آردى كه با لعاب دهن خمير شود.
دومش در كبد است كه چون هضم كيلوس بپايان رسد جوهرش بوسيله رگهاى