آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٤ - باب چهل و پنجم در خواب ديدن پيغمبر
را ديدم بياد خواب افتادم و هراس آنها مرا گرفت، بمن گفتند هر چه دارى بريز و خود را رها كن، و مقدارى هزينه همراه داشتم، گفتم: واى بر شما من ابو بكر ابن عياشم و همانا بدنبال وامم بيرون آمدم شما را بخدا مرا از وامخواهى بازنداريد و از هزينهاى كه دارم و پرمهمانى ميدهم.
يكى از آنها فرياد زد بپروردگار كعبه او مولاى من است، باو تعرض نكنيد و آنگه بيكى از جوانان خود گفت با او برو تا او را بجاى امن برسانى، ابو بكر گويد، خوابم بيادم آمد و از تعبير خوكها بدان دزدها در شگفت شدم تا به نينوا رسيدم و بخداى يگانه همان شيخ را كه در خواب ديده بودم بهمان صورت و ژست در بيدارى ديدم، و چونش ديدم خوب بياد خوابم افتادم و با خود گفتم: لا اله الا اللَّه آن خواب جز وحى نبوده، و همان پرسش در خواب را از او كردم، و همان پاسخ را داد.
سپس بمن گفت: با من بيا و با او رفتم بر آنجا كه شخم شده بود ايستادم و چيزى از خوابم كم نبود جز دربان و بنگاه كه نه بنگاهى ديدم و نه دربانى، سپس ابو بكر گفت: ابو حصين بمن بازگفت كه رسول خدا ٦ فرمود: هر كه مرا در خواب بيند خودم را ديده زيرا شيطان بمن مانند نشود (الخبر).
گويم: اخبار بسيار در اين باره در ابواب معجزات ائمه : و كرامات قبورشان گذشته.