آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٢ - خاتمه
جلو ديد را نميگرفتند، و بود و نبودشان در دانستن ديد شده يكى بود.
اگر كسى گويد: پرتو ديده بمشترى و زحل باين دورى رسند؟ گفته شود نه، ولى بپرتو آنها رسند كه از آنها جدا شده و با آن يكى شود كه هم جنسند و مانند.
و اما صوت نخست در هوائى كه پيوست با برخورد است پديد گردد و آنگه در هواى دنبال آن و موج بردارد تا بهواى مجاور صماخ و پرده گوش اثر كند و شنونده آن را دريابد، و دليلش اينست كه زدن گازر جامه را بسنگ نخست ديده شود و آواز آن پس از آن شنيده شود و اين دليل گفته ما است كه موج صوت بدنبال هم است تا بپرده گوش رسد.
و اما بو اينست كه از جسم بودار اجزاء لطيفى جدا شوند و در هوا روند و آنچه از آنها از سوراخ بينى به نيروى شامه رسد دريافت شود.
و اما چشيدن: همان پيوست اجزاء جسم است با رطوبت زبان و آروارهها و از اين رو هر چه جويده نشود مانند ياقوت و شيشه مزهاى ندهد، مزه و بو خلافى ندارد كه دريافتشان جز بتماس با ذائقه و شامّه نيست و لمس در حقيقت خواستن چيزيست براى فهميدن و حقيقت آن فهميدن كيفيت جسم بسيده شده است، اين همه عقيده ما و ابى القاسم بلخى و جمهور عدليه است و أبو هاشم جبّائى در برخى موارد مخالف است.
من گويم: حكماء گفتند نفس ناطقه را نيروها است شريك با جانور و گياه و نيروهاى خصوصىتر كه پايه ادراك جزئيست و در آنها با جاندار بيزبان شريك است نه گياه و آنها حواس پنجگانه ظاهرهاند و پنج حس باطن و خود نيروئى ويژهتر از آنها همه دارد كه از آن آدمى است و آن نيروى دريافت كلّى است اما اصول قواى مشترك با گياه و جاندار بيزبان سه تا است، دو تا از آن شخص و يكى از آن نوع، آن دو تا غاذيه است و ناميه و آنكه براى نوع است نيروى توليد مثل است، و اين سه را نباتيه گويند، نه براى اينكه مخصوص گياهند بلكه براى