آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٣ - باب چهل و سوم در آفريدن ارواح پيش از اجساد، چرا بتن پيوستند، برخى كارهاى ارواح از الفت گرفتن و كنارهجوئى و دوستى و احوال ديگر
چه بود؟ فرمودش واى بر تو اى زاده حريث اين غيبگوئى نبود از من، راستى چون خدا تبارك و تعالى ارواح را ٢ هزار سال پيش از تنها آفريد و ميان دو چشم آنها نوشت كه مؤمن يا كافر، سپس آن را در قرآن بر محمّد ٦ فروآورد كه «راستى در آن نشانهها است براى نشانهشناسان، ٧٥ الحجر» پيغمبر از آنها بود و پس از او منم و امامان از نژادم.
و از همان (٣٥٣): از امام پنجم ٧ مانند آن- تا فرموده- واى بر تو اى عمرو اين غيبگوئى نيست، ولى خدا ارواح را ٢ هزار سال پيش از تنها آفريده و چون در بدن تركيبشان كرده ميان دو چشمشان نوشته، مؤمن، كافر، و هر چه بدان گرفتار شوند، و آنچه از كار خوب يا بد كنند تا باندازه گوش موشى و آنگه آن را در قرآن بر پيغمبرش فروفرستاد و فرمود «ان في ذلك لايات للمتوسمين» رسول خدا همان نشانه شناس بود، و سپس من و نژاد پس از من همان «نشانه شناسانند» و چون در او انديشيدم شناختم در چهرهاش آن نشانهها نيست.
در اختصاص (٣٠٨): بسندى مانندش آمده.
١٤- در بصائر (٨٨- ٨٩): بسندى كه عبد الرّحمن بن ملجم- لعنه اللَّه- نزد امير المؤمنين ٧ آمد و- حديث را كشانده تا آنجا- كه فرموده راستى خدا ارواح را ٢ هزار سال پيش از اجساد آفريده و آنها را در هواء جا داده و هر كدام با هم آشنا شدند در دنيا بهم الفت گيرند، و هر كدام آنجا ناشناس شدند در دنيا جدا شوند، و راستى كه روح من روح تو را نميشناسد (الخبر).
١٥- و از همان (٨٧): بسندى از امام ششم ٧ كه مردى نزد أمير المؤمنين ٧ آمد و گفت: هلا بخدا دوستت دارم و ولايت تو را دارم، فرمود: چنان نيستى كه گفتى، واى بر تو راستى خدا ارواح را ٢ هزار سال پيش از بدنها آفريد و دوستان را بما وانمود و بخدا روح تو را در ميان آنها نديدم، تو كجا بودى؟ آن مرد دم فروبست و بدو برنگشت.
١٦- و از همان (٨٧): بسندى از امام ششم ٧ (قريب بمضمون اخبار