آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٤ - باب چهل و هفت مايه تن آدمى و اجزائش، تشريح اندام و منافع آنها، تاثير آنها در احوال نفس
بيان: حزم: انضباط در كار و اطمينانيابى در آنست و آن را بدل وابسته براى آنكه مراد از آن نفس است كه روشن است يا براى آنكه در قوه قلب اثريست در حسن تدبير، قهر و سخت دلى وابسته باخلاطى باشند كه در كبد پديد شوند، و از اين رو بدانشان وابسته، و بسا برخى اوصاف كبد در آنها اثر دارد چنانچه ميان مردم معروف است و همچنين است شش و دور نيست كه ريح در خبر پيش تصحيف رئه باشد چون راوى يكيست و اگر آن درست باشد مقصود از آن خلط صفراء يا سوداء است و اولى انسب است.
١٢- در علل (ج ١ ص ١٠١): بسندى مرفوع كه: چون خدا عزّ و جلّ گل آدم را سرشت بچهار باد فرمود تا بر آن روان شدند و از هر بادى طبع آن را برگرفت.
١٣- در النصوص علي بن حسن: بسندى از محمّد بن مسلم كه بامام ششم در خردساليش در بر پدرش گفتم: يا ابن رسول اللَّه خنده از كجا است؟ فرمود: اى محمّد خرد از دل است، اندوه از كبد نفس از شش و خنده از سپرز و برخاستم و سرش را بوسيدم.
١٤- در كافي (٣٣- روضه): بسندى از ابن سنان كه شنيدم أبو الحسن ٧ ميفرمود: جسم چهار طبع دارد يكى هواء كه نفس زنده نباشد جز بدان و بنسيم آن و هر درد و بوى بد را از تن بدركند و زمين كه خشكى و گرمى برآرد و خوراك كه خون پديد كند نبينى كه بمعده رود و آن را غذا سازد تا نرم شود و پاك گردد و طبيعت از آن شيرهاش را بگيرد كه خونست و تهنشين آن فروشود و آب كه بلغم پديد كند.
بيان: «جسم چهار طبع دارد» يعنى در تن آدمى چهار طبع است كه بهى آن بر آنها است و بسا مقصود از آن هر آنچه است كه در زيست تن اثر دارد گرچه بيرون آنست و مقصود اينست كه چهار بخشند و تحريك نفس در دفع دردها و عفونات از تن اثر دارد چنانچه روشن است و دومى آنها زمين است كه بطبع خود