آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٤ - در اخبار
بدان گرايند، و از ميوههاش براى آنها افتد و از آن بخورند و در آن نعمت داده باشند و بهم برخورند و هم را بشناسند، و چون سپيده بدمد از بهشت بجهند و در هوا ميان آسمان و زمين بپرند و رفت و آمد كنند و چون خورشيد برآيد گور خود را وارسند و در هوا بهم برخورند و تعارف كنند.
فرمود: و خدا را دوزخى است در خاور آن را براى جايگاه كفار آفريده، در آن از زقوم بخورند و از حميم بنوشند شبانه و چون سپيده بدمد بوادى در يمن بجهند بنام برهوت كه از همه دنيا گرمتر است و در آن بهم خورند و تعارف كنند و چون شب شود بدوزخ بازگردند، و پيوسته چنين باشند تا روز قيامت- الحديث- ٣٤- و از همان (. ص ٢٤٣): بسندش از حبّه عرنى كه: بهمراه أمير- المؤمنين ٧ به پشت كوفه رفتم، در وادى السّلام ايستاد و گويا با مردمى گفتگو ميكرد، من با او ايستادم تا خسته شدم و نشستم تا دلتنگ شدم و باز ايستادم تا مانند نخست شدم باز هم نشستم تا دلتنگ شدم باز برخاستم و ردايم را جمع كردم و گفتم: اى امير المؤمنين من از طول ايستادن تو نگرانم ساعتى آسايش، سپس رداء را انداختم تا بر آن بنشيند، بمن فرمود: اى حبّه جز گفتگو و انس با مؤمن نيست.
گفتم: اى امير المؤمنين راستى آنها هم چنيناند؟ فرمود: آرى، و اگر پرده برايت برداشته شود بينى جوقه جوقه گرد هم زانو زده و گفتگو با هم دارند، گفتم تنها هستند يا ارواحند؟ فرمود: ارواحند، هيچ مؤمنى در هيچ جاى زمين نميرد جز بروحش گفته شود، بوادى السّلام برس كه آن البته بقعه ايست از بهشت عدن.
٣٥- در محاسن: از امام ششم ٧ كه نزد او ذكر ارواح مؤمنان شد و فرمود با هم برميخورند راوى گويد: گفتم بهم برخورند؟ فرمود: برخورند و از هم بپرسند و با هم تعارف كنند تا چونش بينى گوئى فلانيست.
٣٦- در فقيه (٤٣٩): بسندش از امام ششم ٧ فرمود: خدا تبارك و تعالى كودكان مؤمنان را نزد ابراهيم و ساره برآرد تا از يك درخت بهشتى كه