دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٥١ - ابن احمر، ابوالخطاب
ابن احمر، ابوالخطاب
نویسنده (ها) :
بخش ادبیات عرب
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَحْمَر، ابوالخطاب عمرو باهلی (د بعد از ٧٥ق / ٦٩٤م)، شاعر مخضرم. از زندگی او هیچ اطلاعی در دست نیست ولی ابوعمروبن العلاء در ستایش او گفته است كه وی از میان فصیحترین عربان، یعنی ساكنان یذْبُل و قَعاقع برخاسته است (ابنقتیبه، الشعر و الشعراء، ١ / ٢٧٥). از گزارش عطوان میتوان دریافت كه وی چند سالی پیش از اسلام (حدود ١٥ سال) در نجد كه محل سكونت قبیلۀ باهله بود، زاده شده است (ص ٩). پس از فتح سرزمینهای شام (١٣ق / ٦٣٤م به بعد)، او نیز همراه بخشی از مردم باهله، به آن سرزمین كوچید. از این رو در قصیدهای، از زندگی در آبادیها و شهرهای شام و شیوۀ زندگی شهرنشینی در آن سرزمین اظهار بیتابی میكند و بر اشراف قبیله كه قبیله را به «سنجار» و «دَوْسَر» در جزیره آوردهاند، خرده میگیرد (دیوان، ٧٩-٨٦)، اما این قصیده هم ــ كه احتمالاً اشعار جعلی كمتر در آن راه یافته ــ در هجای یزید بن معاویه و در زمان او یعنی در روزگار كهنسالی شاعر سروده شده است (همان، ٧٨-٨٦).
از آنجا كه كوچ اقوام باهلی از نجد، چندین بار و به چندین نقطه (شام، خراسان، بصره، ... ) صورت گرفته، نمیتوان دانست كه او و قبیلهاش چه زمانی اسلام آوردهاند و در چه تاریخی به شام رفتهاند، اما میدانیم كه او در زمان ابوبكر در حجاز بوده و در ١٣ق / ٦٣٤م همراه خالد بن ولید، فاتح شام، عازم آن دیار شده و در «مغازی شام» شركت جسته است (ابوالفرج، ٨ / ٢٣٤؛ قس: ابن حجر، ٣ / ١١٢). گویا در همین احوال بود كه مردی مَخشّی نام، یكی از چشمانش را به تیری كور كرد (ابنقتیبة، الشعر و الشعراء، ١ / ٢٧٣؛ همو، ادب، ٥٣٨؛ مرزبانی، ٢٤). شاعر، هم فرمانده خویش خالد را مدح گفته (ص ١٤٣) و هم مخشی را نفرین كرده است (ص ٤٨). در مدح عمر نیز قصیدهای نیكو و نسبتاً مفصل (٢٠ بیت) به او نسبت دادهاند (همان، ٤١). این قصیده چنان بود كه وقتی جمیله، خوانندۀ سدۀ ٢ق / ٨م، آن را شنید گفت به خدا سوگند آن را به چنان لحنی خواهم خواند كه هر كه بشنود بگرید (ابوالفرج، ٨ / ٢٣٥).
ابن احمر كه متمایل به امویان بود، احتمالاً از به خلافت رسیدن امام علی (ع) نگران شد (عطوان، ١١-١٢). از این رو شاید قصیدهای را كه خطاب به علی (ع) گفته در زمان خلافت آن امام سروده باشد، زیرا تنها بیتی كه از این قصیده بر جای مانده (ابوالفرج، همانجا) حاكی از نوعی پوزشطلبی است. وی علاوه بر خالد بن ولید (د ٢١ق / ٦٤٢م)، نعمان بن بشیر انصاری (د ٦٥ق / ٦٨٥م) و یحیی بن الحكم بن ابیالعاص، والیِ عبدالملك بر مدینه (٧٥ق / ٦٩٤م) را نیز كه از بزرگان خلافت اموی بودند، مدح گفته است (قصیده در مدح یحیی، ٥٢ بیت: دیوان، ٩٥؛ در مدح نعمان، ١٣ بیت: همان، ١٣٣)، اما از اشعاری كه به قول ابوالفرج (٨ / ٢٣٤) در مدح عبدالملك سروده است، اثری برجای نیست. تنها خللی كه در رابطۀ او با امویان به چشم میخورد، آنجاست كه به هجای یزید میپردازد. از آنچه وی خطاب به یزید سروده، مجموعاً ٦٨ بیت در دیوان وی باقی است: قصیده در ٣٠ بیت (ص ٧٨)، قصیده در ٣٥ بیت (ص ١٦٦)، دو بیت از یك قصیده (ص ١١٧)، و نیز یك بیت (همانجا). اما این قصائد همه متعلق به زمانی است كه وی پس از هجای یزید، از چنگ او گریخته و در گوشه و كنار، سرگردان بوده است. لذا در قطعهای دو بیتی (همان، ١١٧)، اشاراتی به گرفتاری و بدرفتاری مردمان با خود كرده است. با اینهمه نباید به این ابیات پراكندۀ كهن كه در قرن بیستم جمعآوری شده، اعتماد كرد و به طور قطع حوادثی تاریخی از آنها استنباط نمود.
پیداست كه شعر ابن احمر مورد اعتماد ادیبان و لغتشناسان سدههای بعد بوده است. كثرت استشهاد به اندك شعری كه از وی باقی مانده (مجموعاً ٤٨٧ بیت، و ٢٣ بیت كه به دیگران نیز نسبت داده شده)، دلیل بر این نظر است. كسانی كه ابیاتی پراكنده از شعر او را آوردهاند، بسیارند (به خصوص نك : عطوان، ١٩١ به بعد)؛ از این میان كافی است كه به مشاهیری چند اشاره كنیم: جاحظ (الحیوان، ١٥ بار، البیان، ٩ بار)، ابن قتیبه عیون، ٤ بار، ادب الكاتب، ٥ بار)، مبرّد (كامل، ٢ بار)، ابن درید (اشتقاق، ٣ بار). در سدههای متأخر، اعتماد بر او فزونی مییابد، بهگونهای كه ابن منظور، حدود ٢٠٠ بار به شعر او استشهاد كرده است. این نیز قابل ذكر است كه جُنگپردازان مشهور، مانند ابوزید قرشی و بحتری، هر یك قصیده یا قطعهای از او را در شمار اشعار برگزیده خود نهادهاند، و ابن شجری، مجلس بیست و یكم خود را به شرح قصیدهای از او اختصاص داده است (صص ١٣٧- ١٣٨). با اینهمه، وی از گزند برخی سخنان انتقادآمیز در امان نبوده است. ابن قتیبه (الشعر و الشعراء، ٢ / ٢٧٤) به ٤ كلمۀ غریب كه نخستین بار در شعر او به كار رفته، اشاره میكند. ابن جنی (٢ / ٢١-٢٣)، ٨ كلمه غریب دیگر بر آن ٤ كلمه افزوده است. ظاهراً برخی از این كلمات، بیگانه و شاید آرامیاند. علاوه بر این، برخی به فهم نادرست او از كلمه یرَنْدَج كه به قول لغتشناسان، فارسی است (یرندج> ارندج> رنده، رنده شده، صیقل شده، پوست دباغی شدۀ پرداخته) و او آن را نوعی پارچه پنداشته است، اشاره میكنند (ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ٢ / ٢٧٥؛ ابوهلال، ٥٣). اما اینان در انتقاد از او، جانب احتیاط را فرو ننهادهاند. ابن جنی (همانجا)، كلمات غریب او را ذیل بابی به عنوان «آنچه از یك مردِ عربِ فصیح شنیده شده و از دیگران شنیده نشده» قرار داده است. دیگران نیز ضمن اشاره به «كثیر الغریب» بودن او، از بیان «صحیح الكلام» بودنش خودداری نكردهاند (ابن سلام، ١٢٩؛ آمدی، ٤٤؛ مرزبانی، ٢٤). عطوان اشعار او را كه به صورت شگفتی پراكنده است، فراهم آورده و بر اساس وزن و قافیه، از آنها قطعه و قصیده ساخته است، ولی پیوند میان این ابیات، از نظر معنا، همیشه روشن نیست. تنها، بخش بزرگی از رائیهای كه در مدح یحیی بن الحكم سروده شده (دیوان، ٩٥ به بعد) از این عیب به دور است. شاعر در پایان عمر، در این قصیده، نزد یحیی دادخواهی میكند و از ستم «عمال صدقه» (مأموران مالیات) كه به رغم خشكسالی در نجد نسبت به افراد قوم او ستم روا میدارند، شكایت سر میدهد. این قصیده كه میتوان بر صحتش اعتماد كرد، نشان میدهد که شاعر، نه در خلافت عثمان (مرزبانی، ٢٤)، كه هنگام ولایت یحیی بر مدینه (٧٥ق / ٦٩٤م) درگذشته است.
مآخذ
آمدی، حسن بن بشر، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
ابن احمر، عمرو، دیوان، به كوشش حسین عطوان، دمشق، مجمع اللغة العربیة؛
ابن جنی، عثمان، الخصائص، به كوشش محمد علی نجار، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٥٥م؛
ابن حجر، احمدبن علی، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛
ابن درید، محمدبن حسن، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٨م؛
ابن سلام جمحی، محمد، طبقات فحول الشعراء، به كوشش محمود محمد شاكر، قاهره، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
ابن شرحی، هبةالله بن علی، امالی، حیدرآباد دكن، ١٣٤٩ق؛
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، ادب الكاتب، به كوشش ماكس گرونر، ١٩٠٠م؛
همو، الشعر و الشعراء، بیروت، ١٩٦٤م؛
همو، عیون الاخبار، بیروت، ١٣٤٣ق / ١٩٢٥م، ١ / ٥٧، ٢ / ٧٤-٧٥، ٨٧- ٨٨، ٣ / ٢٧٤؛
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، قاهره، ١٩٢٣-١٩٧٤م؛
ابوهلال عسكری، حسن بن عبدالله، الصناعتین، به كوشش محمد امین الخانجی، قاهره، ١٣٢٠ق؛
جاحظ، عمروبن بحر، البیان و التبیین، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٩٤٨م؛
همو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٩٦٥م؛
عطوان، حسین، مقدمه بر دیوان ابناحمر؛
مبرد، محمدبن یزید، كامل، به كوشش زكی مبارك، قاهره، ١٩٣٧م، ٢ / ٤٦١، ٥٨٩؛
مرزبانی، محمدبن عمران، معجم الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٦٠م.
بخش ادبیات عرب