دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٣ - ابن بابشاذ
ابن بابشاذ
نویسنده (ها) :
ایران ناز کاشیان
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ بابْشاذ، ابوالحسن طاهر بن احمد (د ٤٦٩ ق/ ١٠٧٦ م)، از بزرگترين علمای نحو در مصر (ابنانباری، ٤٣٢؛ ذهبی، سير، ١٨/ ٤٣٩). اصل او را از ديلم دانستهاند (ابن خلكان، ٢/ ٥١٥). نام نيای وی اين انتساب را تأييد میكند، زيرا بابشاذ از نامهای كهن فارسی است (نک : يوستی، ٥٥). خاندان وی كه گويا تجارت مرواريد میكردند، به مصر رفتند و در آنجا اقامت گزيدند (قفطی، ٢/ ٩٥). ابن بابشاذ خود نيز به عنوان تاجر مرواريد از مصر به بغداد رفت، از اين رو به جوهری نيز شهرت يافته است. وی در بغداد كسب علم كرد (ذهبی، العبر، ٣/ ٢٧١؛ همو، سير، همانجا)، اما از سبب روی آوردن او به علم در كتابهای تراجم سخنی نيامده است. شايد در بغداد، آوازۀ نظاميه (تأسيس در نيمۀ دوم سدۀ ٥ ق/ ١١ م) اين تاجر جوان را مجذوب خويش ساخته باشد.
ابن بابشاذ پس از چندی به مصر بازگشت و در دوران خلافت المستنصر فاطمی (٤٢٠-٤٨٧ ق/ ١٠٢٩-١٠٩٤ م) در ديوان انشا، عهدهدار تصحيح مراسلات ديوانی گرديد، به گونهای كه تا نامهای از نظر او نمیگذشت، فرستاده نمیشد (قفطی، همانجا؛ ابن خلكان، ٢/ ٥١٦). وی در اين سمت مستمری خوبی دريافت میكرد و علاوه بر اين از سرپرستی امرا اقراء (= آموزش قرآن و زبان عربی) در مسجد عمرو بن عاص نيز مقرری داشت (قفطی، همانجا؛ ابن تغری بردی، ٥/ ١٠٥) و اوقات فراغت خويش را به عبادت و مطالعه میگذرانيد. گويا در همين اوقات بود كه به نوشتن تعليقۀ خود در نحو پرداخت كه گويند اگر بازنويسی میشد، به ١٥ مجلد بالغ میگرديد (قفطی، ٢/ ٩٦؛ ابن خلكان، ٢/ ٥٥) اين تعليقه كه گويی از لوازم شغل تصحيح مراسلات در ديوان شده بود، پس از او تا سه یا چهار نسل به جانشينانش واگذار شد (نک : ابن بری)؛ ابتدا به شاگردش ابوعبدالله محمد بن بركات سعيدی، سپس به ابومحمد عبدالله بن بری و بعد از وی به شيخ ابوالحسين نحوی رسيد. هر يك از ايشان، اين تعليقه را به جانشين خويش میبخشيد و او را بر حفظ و نگاهداری آن سفارش میكرد. قفطی گويد: آنگاه كه من در حلب بودم و خبر فوت شيخ ابوالحسين نحوی به من رسيد، يكی از افراد مورد اعتماد خويش را به قاهره فرستادم و از او خواستم تا اين تعليقه را به هر قيمتی كه باشد و نيز كتاب تذكرۀ ابوعلی را، برای من تهيه كند. وی چون بازآمد، خبر داد كه اين دو كتاب به تصرف پادشاه مصرالملك الكامل ناصرالدين (٥٧٦-٦٣٥ ق/ ١١٨٠- ١٢٣٨ م) در آمده است (قفطی، ٢/ ٩٦). گويند ابن بابشاذ نزد ابويعقوب يوسف نجيرمی (٣٤٥-٤٢٣ق/ ٩٥٦-١٠٣٢م) درس خواند (GAL, S, I/ ٥٢٩؛ فروخ، ٣/ ١٧٧)، اما گويا بيش از همه، از قاسم بن محمد واسطی (نک : ياقوت، ١٧/ ٥؛ سيوطی، ٢/ ٢٦٢) كسب علم كرده است. ياقوت (همانجا) گويد چون واسطی در مصر مسكن گزيد، ابن بابشاذ خواهر او را به زنی گرفت و كمر به خدمت استاد بست و از او ادب آموخت. و نيز آنگاه كه خطيب تبريزی (٤٢١-٥٠٢ ق/ ١٠٣٠- ١١٠٨ م) به مصر رفت، ابن بابشاذ چندی نزد او به آموختن لغت پرداخت (ابن خلكان، ٦/ ١٩٣؛ قس: GAL, I/ ٣٦٥). در اينكه خطيب تبريزی در عنفوان جوانی به مصر سفر كرده است، جای ترديد نيست، اما نكتۀ قابل تأمل اينجاست كه ابن بابشاذ در آن زمان، خود عهدهدار شغل حساسی در ديوان انشا و نيز مسئول اقراء در مسجد عمروبن عاص بود.
از جملۀ شاگردان ابن بابشاذ میتوان از محمد بن بركات سعيدی (٤٢٠-٥٢٠ق/ ١٠٢٩-١١٢٦ م) و نيز ابوالقاسم بن فحام نام برد (ذهبی، سير، همانجا؛ ابن خلكان، ٧/ ٧٦). وی در اواخر عمر زهد پيشه كرد، از كار تصحيح كناره جست و دارو ندار خويش را فروخت و با كمترين مايه در حجرهای كه در مسجد عمرو بن عاص قرار داشت، عزلت گزيد (ياقوت، ١٢/ ١٨؛ قفطی، ٢/ ٩٧؛ ابن خلكان، ٢/ ٥١٦). در سبب تزهد وی داستانی نقل كردهاند كه در منابع به گونهای مفصل، مضبوط است. مرگ او نيز به صورت غريبی اتفاق افتاد و گويا بر اثر سقوط از پشتبام مسجد جامع درگذشته است (ابن جوزی، ٨/ ٣٠٩؛ ياقوت، ١٢/ ١٨، ١٩؛ قفطی، همانجا؛ سيوطی، ٢/ ١٧). ابن خلكان نقل میكند كه خود قبر او را زيارت كرده و تاريخ وفات وی را از روی سنگ قبری كه بالای سر او قرار داشت، خوانده است (٢/ ٥١٦).
از او جز آثاری در نحو بر جای نمانده است. گويا بزرگترين اثر وی، تعليقهای است كه پيش از اين بدان اشاره شد. اين تعليقه را نحويان بعد از وی تعليق الغرفة يا الغرفة ناميدهاند (سيوطی، همانجا).
از جمله كتابهايی كه برای وی برمیشمارند المقدمة و شرح آن، شرح الجمل زجاجی، شرح النخبة (ابن انباری، ٤٣٢-٤٣٣؛ ياقوت، ١٢/ ١٩؛ قفطی، ٢/ ٩٥) و شرح كتاب الاصول ابن سراج (ابنخلكان، ٢/ ٥١٥؛ يافعی، ٣/ ٩٨) است، اما آنچه اينك در دست است، عبارت است از:
١. مقدمة ابن بابشاذ يا المقدمة المُحْسِبة (يا المُحَسّبة) فی فن العربية در نحو، مشتمل بر ده باب. وی در اين كتاب علم نحو را اينگونه معرفی میكند: «علم نحو، علمی است كه از كتاب خدا و نيز كلام فصيح به كمك قياس و استقراء استنباط میشود و غرض از آن شناخت كلام صحيح از ناصحيح است». نسخ خطی اين كتاب در كتابخانههای بزرگ دنيا محفوظ است و بروكلمان ١٦ نسخۀ خطی از آن را ياد كرده است (GAL, I/ ٣٦٥;
GAL, S, I/ ٣٤). اين مقدمه، توسط ابن عصفور علی بن مؤمن (د ٦٦٣ ق/ ١٢٦٥ م) تلخيص شد (حاجیخليفه،٢/ ١٦١٢).
٢. الجمل الهادية فی شرح المقدمة الكافية، وی اين كتاب را در شرح مقدمه، به رشتۀ تحرير درآورده است و بروكلمان، به ده نسخه از آن در دو روايت اشاره میكند (همانجا). علاوه بر شرحی كه خود ابن بابشاذ بر مقدمه نوشته، شروح ديگری نيز بر آن نوشتهاند، از آن جمله است: عمدة ذوی الهِمَم علی المحسبة فی عِلْمَی اللسان و القلم، تأليف علی بن محمد بن سليمان بن هُطَيل (د ٨٠٠ ق/ ١٣٩٧ م)؛ الحاصر لفوايد مقدمة طاهر، تأليف يحيی بن حمزة بن علی علوی (د ٧٤٩ ق/ ١٣٤٨ م)؛ اللمع الكاملية فی شرح مقدمة ابن بابشاذ، تأليف عبداللطيف بن ابیبكر ابن احمد شرجی (د ٨٠٢ق/ ١٣٩٩ م) به نظم؛ شرح مقدمۀ ابن بابشاذ، تأليف عبداللطيف بن يوسف بن محمد بغدادی (د ٦٢٩ ق/ ١٢٣٢ م)؛ شرح مقدمۀ ابن بابشاذ، تأليف احمد بن عثمان بن ابی بكر زبيدی بصيبص (د ٧٦٨ ق/ ١٣٦٧ م) (آلوارت، VI/ ١٦, ١٧).
٣. شرح الجمل الكبيرة، اصل كتاب از عبدالرحمن بن اسحاق زجاجی (د ٣٣٩ ق/ ٩٥٠ م) در اصول نحو است. بروكلمان به ٤ نسخۀ خطی آن اشاره میكند (GAL, S, I/ ١٧١).
مآخذ
ابن انباری، عبدالرحمن بن محمد، نزهة الالباء، قاهره، ١٢٩٤ ق/ ١٨٧٤ م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٩ ق/ ١٩٤٠ م؛
ابنخلكان، وفيات؛
حاجی خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنؤوط و محمد نعيم العرقسوسی، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٤ م؛
همو، العبر، به كوشش فؤاد سيد، كويت، ١٣٨١ ق/ ١٩٦١ م؛
سيوطی، بغيه الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ ق/ ١٩٦٤ م؛
فروخ، عمر، تاريخ الادب العربی، بيروت، ١٩٨١ م؛
قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ ق/ ١٩٥٢ م؛
يافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٤- ١٣٣٩ ق؛
ياقوت، ادبا؛
نيز:
Ahlwardt;
GAL;
GAL, S;
Justi, Ferdinand, Iranisches Namenbuch, Marburg, ١٨٩٥.
ايرانناز كاشيان