دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٠١ - ابیرد بن معذر
ابیرد بن معذر
نویسنده (ها) :
عزت ملا ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٣١ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُبَیْرَدِ بْنِ مُعَذَّر (د ٦٨ ق / ٦٨٨ م)، فرزند قیس ریاحی یریوعی از خاندان هَرْمی بن ریاح، شاعر اوایل عصر اموی. سلسله نسب او را به قبایل كهن بنی یربوع (شاخۀ زید مناة بن تمیم) رساندهاند (ابوالفرج، ١٣ / ١٢٦؛ آمدی، ٢٦؛ ابوعبید بكری، ٦٦). قبایل بنی یربوع عموماً در بادیههای بصره میزیستند (یاقوت، ٢ / ٨٨١؛ كحاله، ٢ / ٤٥٧). ازاینرو میتوان گفت كه شاعر كودكی و نوجوانی خویش را در این بادیه گذرانده ونیز از همین جاست كه برخی از محققان معاصر او را بصری خواندهاند (هارون، ٢٢١) و همراه دیگر شاعران بصری، حكایتهایی از وی نقل كردهاند (زكی، ٣٠٢).
ابیرد كه احتمالاً در نخستین دهههای سدۀ اول ق زاده شده، زندگانی بدوی را ترك نگفت و هرگز به كشمكشهای سیاسی آن روزگار آلوده نشد و به دربار امیران و خلفا راه نیافت و به مدح آنان نپرداخت (ابوالفرج، همانجا؛ صفدی، ٦ / ١٩٣)، اما گویا نیاكان وی در دربار نعمان بن منذر ارجمند بودهاند، زیرا به روایت ابوالفرج اصفهانی (١٣ / ١٢٩) نیای بزرگ او عتّاب، «ردف» نعمان بود، یعنی در سمت راست نعمان جای میگرفت و پس از پادشاه در جام وی باده مینوشید ودر پس او بر اسب مینشست. فرزندش قیس (جد شاعر) نیز چنین بود. بعدها فرزندانشان بدین امر مینازیدند و ازاینرو «بنی ردف» خوانده شدند. با اینهمه، گویا شاعر در تنگدستی میزیست و برای گذران زندگی از یاری كسانی چون حارثة بن بدر، شاعر و جنگجوی تمیمی بینیاز نبود. گویند حارثه سالی دو جامه به او میبخشید، اما یك بار كه از این كار خوددای كرد، شاعر او را هجا گفت (نک : همو، ١٣ / ١٢٧؛ صفدی، همانجا).
شعر ابیرد به آن درجه از شهرت و اعتبار رسیده بود كه نحویان و لغتشناسان به اشعار او استناد میجستند (نحاس، ١ / ٣٩٤) و شاعران توانایی چون عمر بن ابی ربیعه از مضامین شعری او اقتباس میكردند (جبور، ٣ / ٥٠٦، ٥١١). تشبیهات بدیع و تركیبهای زیبا و مضامین شعری او در شعر شاعران متأخر همچون متنبی و ابونواس (جرجانی، ١٩٨، ٣٠٩) و نیز راوندی (ص ٥٩) به وام گرفته شده است؛ همچنین برای برخی از مرثیههای لطیف و دلنشین وی آهنگ ساختهاند (ابوالفرج، ١٣ / ١٢٦).
ابیرد جوانی زیبا و خوشاندام بود (ابن درید، ٢٣١؛ ابوالفرج، ١٣ / ١٢٩) و همین امر سبب رواج داستانهایی افسانهآمیز دربارۀ وی شده است. در برخی منابع از دیدارها و روابط پنهانی او با معشوقههایش سخن رفته است، از جمله گفتهاند كه چون رابطۀ پنهانی او با یكی از زنان قبیلۀ بنی عجل كه در همسایگی قبیلۀ شاعر میزیستند، برملا شد و خویشاوندان آن زن زبان به ملامت گشودند و شاعر قوم سلیمان معترض وی شد، ابیرد در پاسخ ٤ قطعه در هجو او و ستایش خود سرود (همو، ١٣ / ١٢٩-١٣١) و یا چون معشوق هم قبیلهای او را به شوی دادند، قطعهای اندوهبار در جدایی یار پرداخت (همو، ١٣ / ١٢٦). پیداست كه اینگونه روایات نیمهافسانهای، از اعتماد به صحت انتساب اشعار میكاهد.
پایان كار ابیرد به درستی روشن نیست. آنگونه كه از منابع برمیآید، وی عصر اموی را درك كرد (همانجا؛ ابوعبید بكری، همـانجـا) و احتمالاً در دوران خلافت عبدالملك درگذشـت (نک : بستانی).
آمدی، دیوانی به ابیرد نسبت داده است (ص ٢٧). اما معلوم نیست كه آیا خود آن را دیده بوده است، یا نه. ابوالفرج مختاراتی در حدود ١٢٤ بیت از اشعار پراكندۀ او جمعآوری كرده است (١٣ / ١٢٦- ١٣٩). بر این مجموعه، میتوان ابیاتی به نقل از جاحظ (١ / ٢٧٤: ١ بیت)، بصری (١ / ٢٦٨: ٢ بیت) و آمدی (همانجا: ٣ بیت) نیز افزود. همچنین ابوعبید بكری ٣ بیت دیگر را به ابیرد نسبت داده (ص ٩٦-٩٧)، حال آنكه مبرد (١ / ٢٧٩) آنها را، همراه چند بیت دیگر از آن سلمة بن یزید جعفی دانسته است. آنچه از شعر ابیرد بر جا مانده، بیشتر در هجو و رثاست، هر چند كه هجو غالب است. معروفترین هجویههای او عبارتند از پاسخ به هجای قبیلۀ بنی عجل (ابوالفرج، ١٣ / ١٣٠) و اشعاری كه در هجای حارثة بن بدر سروده شده است (همو، ١٣ / ١٢٧، ١٢٨)، اما هجاهای او هرگز از حد عفت در نمیگذرد.
آنچه بیش از هر چیز دیگر مایۀ شهرت شاعر شده، قصیدۀ معروف او در رثای برادرش برید است (جاحظ، ١ / ٢٧٣، ٢٧٤؛ یزیدی، ٢٦- ٢٨؛ ابوالفرج، ١٣ / ١٣٦- ١٣٨). این قصیدۀ بلند در زمرۀ مرثیههای برگزیدۀ اصمعی بوده است (همو، ١٣ / ١٣٦؛ صفدی، ٦ / ١٩٤) و ٣٨ بیت از آن در دست است (ابوالفرج، همانجا: ٣٦ بیت؛ بصری، همانجا: ٢ بیت). ابیات نخستین قصیده در بیان سوز و گداز شاعر از مرگ برادر و فراز و نشیبهای زمانه است. سپس شاعر به بیان جوانمردی و مناقب و فضایل برید میپردازد و در ابیات پایانی آرزوی صبر و شكیبایی میكند و در پیشگاه پروردگار دست به دعا برمیدارد تا او را در این مصیبت بزرگ یاری دهد. استواری و ظرافت شعر جاهلی و صدر اسلام در الفاظ و تركیبهای این قصیده پدیدار است، از یك سو مضامین كهن جاهلی نظیر بخشندگی (روشن بودن دائمی آتش به قصد پذیرایی از مهمانان)، جوانمردی (دفاع از همسایه) و رقابت و تفاخر قبیلهای در آن به چشم میخورد و از سوی دیگر، اندیشههای اسلامی در قالب تلمیح به آیات قرآن و استعمال واژههای خاص اسلامی. این قصیده وزنی كوتاه و آهنگین دارد و با واژههای مأنوس و آشنا، ساختاری محكم و استوار و عاری از هرگونه تعقید لغوی و نحوی سروده شده است. این ویژگیها سبب شده كه ابوالفرج (١٣ / ١٢٦) و آمدی (همانجا) به ستایش از اشعار لطیف و دلنشین او بپردازند.
مآخذ
آمدی، حسن، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٨١ ق / ١٩٦١ م؛
ابن درید، محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، التنیبه علی اوهام ابی علی القالی، قاهره، ١٩٢٥ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب؛
بستانی؛
بصری، علی، الحماسة البصریة، به كوشش مختارالدین احمد، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
جبور، جبرائیل، عمر بن ابی ربیعة، بیروت، ١٩٨١ م؛
جرجانی، علی، الوساطة بین المتنبی و خصومه، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم و علی محمد بجاوی، بیروت، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
راوندی، فضلالله، دیوان، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٣٤ ش؛
زكی، احمد كمال، الحیاة الادبیة فی البصرة، دمشق، ١٣٨١ ق / ١٩٦١ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش س. ددرینگ، بیروت، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
كجاله، عمر رضا، معجم قبائل العرب، دمشق، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
مبرد،محمد، الكامل، به كوشش محمد دالی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
نحاس، احمد، شرح القصائد التسع المشهورات، به كوشش احمد خطاب، بغداد، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٣ م؛
هـارون، عبدالسلام محمد، تعلیقات بر الاشتقاق (نک : هم ، ابن درید)؛
یاقوت، بلدان؛
یزیدی، محمد، الامالی، حیدرآباد دكن، ١٣٦٩ ق.
عزت ملاابراهیمی