دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٠ - اخفش
اخفش
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَخْفَش، نام چندین تن از نحویان كه معروفترین آنان ابوالحسن سعید بن مَسعدۀ مُجاشعی (د ح ٢١٥ق/ ٨٣٠م)، معروف به اخفش اوسط، نحوی و ادیب بصری است. وی از موالی قبیلۀ مجاشع بن دارِم بوده، و نسبت مجاشعی وی به همین سبب است (نك : سیرافی، ٥٠؛ زبیدی، ٧٢؛ مفضل، ٨٥). برخی نویسندگان كهن همچون مبرد (نك : قفطی، ٢/ ٣٩) و ابوطیب لغوی (ص ٦٨) او را ایرانی و اهل بلخ میدانند؛ اما بلخی مؤلف كتاب فضایل خراسان، وی را از مردم خوارزم شمرده است (نك : ابنندیم، ٥٨؛ قفطی، ٢/ ٤١). از نام عربی پدر و نسبت مجاشعی وی چنین بر میآید كه خانوادۀ اخفش سالها پیش از تولد وی به عراق كوچیده، و «ولاء» قبیلۀ مجاشع را پذیرفته بودهاند. از آنجا كه بنی مجاشع در بصره میزیستند، میتوان پنداشت كه اخفش نیز در همان شهر به دنیا آمده است. ولادت وی را برخی از معاصران در دهۀ سوم از سدۀ ٢ق تخمین زدهاند (الورد، ٣٤). به گفتۀ ابنكثیر لقب اخفش را به سبب كمسویی و كوچكی چشمانش به او دادهاند (١٠/ ٢٩٣) و گفتهاند «اَجْلَع» نیز بوده، یعنی لبانش به خوبی روی همبسته نمیشده است (ابنقتیبه، المعارف، ٥٤٥؛ ابوطیب، همانجا).
اخفش در آغاز و حتی تا روزگار ابنقتیبه (همانجا) و زبیدی اندلسی (همانجا) به اخفش صغیر یا اصغر معروف بود، زیرا لقب «اخفش كبیر» به ابوخطاب عبدالحمید اختصاص داشت، اما پس از آنكه علی بن سلیمان (د ٣١٥ق) نیز به اخفش شهرت یافت، سعیدبن مسعده را اخفش اوسط نامیدند (ابنخلكان، ٢/ ٣٨٠-٣٨١؛ ابن كثیر، همانجا) و علی را اخفش اصغر.
از حدود سدۀ ٣ق به بعد نحویان بسیاری اخفش خوانده شدند و گویی این نام پس از سعید بن مسعده به صورت لقبی افتخارآمیز برای نحویان درآمده، و بسیاری از مدعیان نحودانی، این لقب را برای خود برگزیدند. سیوطی نام ١١ تن از كسانی را كه به اخفش معروف بودهاند، آورده است ( المزهر، ٢/ ٤٥٣-٤٥٤) كه البته هیچ كدام شهرت چندانی ندارند. برخی از معاصران شمار آنان را به حدود ١٥ تن رساندهاند (نك : الورد، ٢٠-٢٩). به گفتۀ سیوطی (همان، ٢/ ٤٥٦) نحویان هرگاه لفظ اخفش را به تنهایی به كار بردهاند، مقصودشان سعید بن مسعده بوده است.
اخفش آغاز زندگی خود را در بصره گذراند و در همانجا به تحصیل علم پرداخت. بصره در آن روزگار بزرگترین كانون علم و ادب بهشمار میرفت و برجستهترین دانشمندان در علوم مختلف را در خود جای داده بود. اخفش برای فراگیری صرف و نحو، سیبویه پیشوای نحویان بصره را كه به تازگی اصول و قواعد نحو را پایهریزی كرده و شكل نهایی به آن بخشیده بود، برگزید و الكتاب را نزد وی خواند (نك : مبرد، ٥؛ ابنانباری، ٩٢). البته فراگیری این كتاب بسیار پیچیده و گسترده كه تقریباً همۀ اصول و قواعد نحو عربی را در برداشت، از عهدۀ هركس ساخته نبود و گفتهاند كه اخفش یگانه كسی بود كه الكتاب را به طور مستقیم از سیبویه فرا گرفت و در انتشار آن كوشید (سیرافی، ابنندیم، مفضل، همانجاها). منابع نزدیك به روزگار اخفش از دیگر استادان وی نامی به میان نیاوردهاند و همه به ذكر این نكته كه «سن او از سیبویه بیشتر بوده و محضر استادان او را نیز درك كرده است»، بسنده كردهاند (سیرافی، همانجا؛ زبیدی، ٧٣) كه در این صورت اخفش باید از استادان سیبویه همچون عیسی بن عمر، خلیل بن احمد، یونس بن حبیب و ابوزید انصاری (نك : زبیدی، ٦٦- ٦٨؛ ضیف، ٥٧) دانش آموخته باشد. برخی منابع به صراحت گفتهاند كه وی شاگرد خلیل بن احمد نبوده است (نك : ابوطیب، ٦٨؛ یغموری، ٩٥؛ قفطی، ٢/ ٤٠؛ سیوطی، بغیة...، ١/ ٥٩٠). بهعلاوه اخفش خود نیز در كتاب معانی القرآن بارها از این استادان بجز خلیل بن احمد نام برده است (نك : ١/ ١٨٣، ٢٠٦، ٢٩٢، ٢/ ٥٨١). با این حال برخی روایات حكایت از حضور اخفش در مجالس درس خلیل دارند (نك : یاقوت، ٥/ ٢١٢٨؛ قس: ذهبی، ١٠/ ٢٠٦).
اخفش از هشام بن عروه، عمروبن عبید، ابراهیم نخعی، شرحبیل بن مدرك و محمد بن عمر واقدی حدیث شنیده (همو، ١٠/ ٢٠٨؛ یمانی، ١٣١؛ سیوطی، همانجا) و ظاهراً نزد خلف احمر، اصمعی و ابومالك نمیری شعر و ادب و لغت آموخته است (نك : قفطی، همانجا؛ یاقوت، ٣/ ١٢٥٥، ١٢٥٦) و گویا از اعراب، خواه بدویان بصره و خواه دیگر اعراب بیاباننشین نیز لغت اخذ كرده است، زیرا عباراتی همچون «سمعنا من العرب»، «قال بعض العرب» و «قال قوم من العرب» در كتاب معانی القرآن وی بارها تكرار شده است (نك : ١/ ١٥٦، ١٥٨، ١٦٣- ١٧٩، جم ).
اخفش در آغاز، تعلیم و تربیت فرزندان كسانی چون معذّل بن غیلان و محمد بن هانی را بر عهده داشت (قفطی، ٢/ ٤١؛ صفدی، ١٥/ ٢٥٩) و به روایتی از محمد بن هانی برای تعلیم فرزندش ١٢ هزار دینار (؟) اجرت گرفت (نك : الورد، ١٣٢)؛ اما چون شهرتی به دست آورد، تدریس الكتاب را پیشه ساخت و به بركت دانشی كه از سیبویه آموخته بود، امرار معاش میكرد. برجستهترین نحویان سدۀ ٣ق همچون ابوعمر جرمی، ابوعثمان مازنی، كسایی، ابوحاتم سجستانی و توزی، الكتاب را نزد وی فرا گرفتند (ابوطیب، ٧٤، ٧٥، ٨٥؛ سیرافی، ٧٢، ٩٣؛ یغموری، ٥؛ ابنانباری، همانجا؛ نیز نك : الورد، ١٠٥-١٣٦). به روایتی، اخفش چندان به الكتاب دل بسته بود كه مازنی و جرمی بیم آن داشتند كه مبادا وی پس از مرگ سیبویه این كتاب را به نام خود كند، از اینرو با پرداخت اجرتی درخور، الكتاب را نزد وی خواندند و از آن پس آن را به نام سیبویه منتشر ساختند (ابنانباری، همانجا؛ یاقوت، ٣/ ١٣٧٤). شاید نگرانی مازنی و جرمی بیشتر از این جهت بوده كه اولاً اخفش یگانه راوی الكتاب بوده، و انتشار این اثر بینظیر جز از طریق وی امكانپذیر نبوده است. ثانیاً به گفتۀ برخی منابع، اخفش در نحو ادعای برتری بر سیبویه داشته، و مدعی بوده كه سیبویه در تألیف الكتاب از او كمك میگرفته، و پیش از نوشتن هر مطلب،نخست آنرا بر وی عرضهمیكرده است (نك : ابنقتیبه، المعارف، ٥٤٦؛ ابوطیب، ٦٩؛ زبیدی، ٦٧) و شاید با این ادعا قصد داشته بهنحوی خود را در تألیف الكتاب سهیم بداند.
اخفش با اینكه به مكتب نحوی بصره تعلق داشت (ابن قتیبه، ادب...، ٣٩٠)، مورد توجه خاص نحویان كوفه نیز بود و كوفیان وی را پیشوای نحویان میخواندند (ابوطیب، ٦٨). البته علت این امر تا اندازهای روشن است، زیرا اخفش نخستین كسی بود كه در الكتاب به دیدۀ تعمق نگریست و خرده گرفتن بر آراء و نظریات سیبویه را باب كرد (ابوطیب، همانجا) و نحویان كوفه با تمسك به آراء وی توانستند پایههای مكتب خود را استحكام بخشند و از انتقادات وی بر الكتاب، برضد مكتب بصره سود جویند. در آن روزگار اختلافات میان دو مكتب نحوی كوفه و بصره روز به روز شدت بیشتری مییافت و كسایی بنیانگذار مكتب كوفه كه در بغداد و در دربار عباسیان به سر میبرد، از اینكه مبادا هواداران مكتب بصره و به خصوص سیبویه جایگاه والای او را در دربار بگیرند، سخت بیمناك بود (زبیدی، ٦٨ - ٦٩)، زیرا كه میدید بصریان، مستندی استوار همچون الكتاب در دست دارند كه كوفیان را یارای مقابله با آن نیست، ازاینرو به زودی و با فراست توانست نظر اخفش را به خود جلب كند و از نظریات او برضد بصریان و الكتاب به خوبی بهره گیرد.
دربارۀ نخستین آشنایی كسایی با اخفش گفته شده كه اخفش پس از مناظرۀ مشهور سیبویه با كسایی (معروف به زنبوریه)، روانۀ بغداد شد تا از نزدیك با نحویان كوفه و نظریات آنان آشنا شود و یا به گفتهای از كسایی انتقام گیرد (آل یاسین، ١١٣) و چون بر كسایی وارد شد، در حضور شاگردان او مسائل نحوی بسیاری مطرح كرد كه كسایی از عهدۀ پاسخ هیچ یك برنیامد و چون شاگردان او بر اخفش برآشفتند، كسایی مانع آنان شد و بر خلاف انتظار، وی را سخت گرامی داشت و از او خواست تا نزد وی بماند و تربیت فرزندانش را بر عهده گیرد. اخفش در برابر تكریم و احترام وی تسلیم شد و نزد او ماند (زبیدی، ٧٠؛ مفضل، ٨٦ -٨٧). به روایتی در همین زمان كسایی با پرداخت ٧٠ دینار الكتاب را در خفا نزد وی خواند (قفطی، ٢/ ٣٧؛ نیز نك : مفضل، ٨٦، كه گفته است كسایی در بصره الكتاب را نزد اخفش خوانده است).
اخفش مدتی دراز در بغداد در كنار كسایی به سر برد و به تدریس و تألیف پرداخت (سیوطی، بغیة، ١/ ٥٩٠). وی در این مدت كوشید تا بدون تعصب نسبت به مكتب نحوی بصره یا كوفه نظریاتی را كه معقولتر به نظر میرسید، بپذیرد و به شاگردان خود تعلیم دهد، چنانكه بسیاری از آراء سیبویه را رد كرد و برخی آراء كوفیان را پذیرفت (نك : زجاجی، ٢٨١) و یا اینكه خود نظریات جدیدی ارائه داد. مثلاً وی در عباراتی همچون «دَخلتُ الدارَ» یا «دخلتُ المسجدَ» كلمات «الدار» و «المسجد» را مفعولٌبه بهشمار آورد، حال آنكه سیبویه آنها را ظرف میدانست. همچنین در مبحث اسم، جمع مؤنث سالم را در حالت نصب مبنی خواند، برخلاف سیبویه كه در اینگونه اسمها كسره را علامت نصب میدانست (برای آگاهی بیشتر دربارۀ نظریات نحوی وی، نك : زمخشری، ١٤- ١٥، جم ؛ قرشی، ١٢٧، ١٤٠، جم ؛ نیز نك : بحث مفصل ضیف، ١٠٠- ١٠٨؛ الورد، ٨٦ -١٠٢، ١٨٢ به بعد؛ دجنی، ٥٥ -٥٦). بدین سان وی به تدریج توانست تعدیلی میان نظریات دو مكتب نحوی بصره و كوفه برقرار سازد و سنگ نخستین مكتب نحوی سومی را بنیان نهد كه بعدها به مكتب بغداد شهرت یافت (محمود، ٧٥-٧٦).
اخفش در بغداد آثار بسیاری تألیف كرد كه به زودی مورد توجه همگان قرار گرفت و در سراسر جهان اسلام منتشر شد، چنانكه اندكی پس از مرگ وی یعقوب لیث صفاری از سیستان به ابوحاتم سجستانی نوشت تا آثار اخفش را برای او بفرستد (زبیدی، ٩٤). البته برخی نیز زبان تخصص گرای و لحن عالمانۀ اخفش را نمیپسندیدند و گاه كسانی همچون جاحظ (١/ ٩١-٩٢) و ابن خیاط بر شیوۀ نگارش او سخت خرده گرفتهاند (نک : زبیدی، ٧٤). به روایتی چون جاحظ از وی پرسید كه چرا آثار خود را به سبكی دشوار و نامفهوم مینویسد، وی پاسخ داد: تا از نیاز دانش پژوهان به وی كاسته نگردد (جاحظ، همانجا).
آثار نحوی اخفش یكی از منابع عمدۀ نحویان در سدههای بعد بوده است. زجاجی (همانجا)، ابوعلی فارسی (ص ١٨٠، ٢٤١، ٢٤٥، جم )، ابن جنی (ص ٦١، ٦٩، جم)، زمخشری (٥٥، جم)، ابن سراج (١/ ١٦٦، ١٦٧، ١٩٦، جم) و ابوحیان غرناطی (ص ٥، ٧، جم) از آراء و نظریات وی بسیار بهره بردهاند. ابن مضاء قرطبی در رد نظریۀ «عامل»، اخفش و استادش سیبویه را سخت مورد انتقاد قرار داده است (ص ١٢٢ به بعد).
اخفش راوی شعر و ادب نیز بوده است و از همین رو به او لقب راویه دادهاند و گفتهاند كه وی نخستین كسی بوده كه معانی دشوار اشعار را در زیر هر بیت املا میكرده است (مفضل، زبیدی، همانجاها؛ قفطی، ٢/ ٣٩). ثعلب دانش وی را بسیار ستوده، و او را در روایت شعر برجستهترین مردمان روزگار خود دانسته است (نك : مفضل، همانجا؛ ابن انباری، ٩٢)، اما گویی اخفش خود معترف بوده كه در این باره هرگز به پای راویان بزرگ همروزگارش چون اصمعی نمیرسیده است (نك : ابوطیب، ٧٧؛ یغموری، ٩٧ - ٩٨).
دانش اخفش علاوه بر نحو و روایت شعر، در علم عروض نیز مورد ستایش بسیار قرار گرفته است. وی كه احتمالاً عروض را از بنیانگذارش خلیل بن احمد فرا گرفته بود (الورد، ٦٨)، در ادامۀ كار وی، بحر خَبَب یا متدارك را به اوزان عروضی افزود (ابنخلكان، ٢/ ٣٨١؛ ابن فضلالله، ٧/ ٦٨؛ قس: طیب، ١٣٧-١٥٢). اخفش در برخی از مباحث عروضی با خلیل بن احمد اختلاف نظر داشت. مثلاً خلیل بحر طویل را دارای ٣ ضرب، و اخفش آن را دارای ٤ ضرب میداند و نیز در «عروضِ» همین بحر، خلیل جز «مفاعلن» را جایز نمیشمارد، حال آنكه اخفش «فعولن» را نیز جایز میداند (نك : خطیب، ٣٧-٤٠). اخفش همچنین فاصلۀ صغری و كبری را از اركان عروضی نمیشمارد و اركان را منحصر در «سبب» و «وتد»میداند (شمس قیس،٣٤- ٣٥).
اخفش را از آشنایان به علم كلام نیز دانستهاند و گفتهاند كه شاگرد متكلم معروف ابوشمر مرجی بوده است (زبیدی، ٧٤؛ یغموری، ٩٧). برخی او را معتزلی شمردهاند، چنانكه شاگردش ابوحاتم سجستانی سخت از وی انتقاد كرده، و او را با نكوهش بسیار، بد عقیده خوانده است (زبیدی، ٧٣؛ قفطی، ٢/ ٣٧- ٣٨).
آثار چاپی
١. القوافی، كه به كوشش عزت حسن در دمشق (١٩٧٠م)، و بار دیگر به كوشش احمد راتب نفاخ در بیروت (١٩٧٤م) به چاپ رسیده است. ٢. معانی القرآن. اخفش این كتاب را در بغداد و به درخواست كسایی تألیف كرده است (زبیدی، ٧٠؛ قفطی، ٢/ ٣٧). ابوحاتم سجستانی بر این كتاب بسیار خرده گرفته، و آن را اقتباسی از كتاب مجاز القرآن ابوعبیده معمر بن مثنی دانسته است (زبیدی، ٧٣؛ قفطی، ٢/ ٣٧- ٣٨؛ نیز نك : الورد، ١٥٢-١٥٧). این كتاب یك بار به كوشش فائز فارس در كویت (١٩٧٩-١٩٨١م)، و بار دیگر به كوشش عبدالامیر محمد امین الورد در بیروت (١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م) به چاپ رسیده است. بعید نیستكهكتاب غریب القرآن كه بروكلمان (GAL, S, I/ ١٦٥) ذكر كرده، همین معانی القرآن باشد.
آثار یافت نشده
اخفش نزدیك به ٢٠ كتاب دیگر نیز داشته كه اثری از آنها برجای نمانده است. ١. ابیات المعانی (معانی الشعر)؛ ٢. الاربعة؛ ٣. الاشتقاق؛ ٤. الاصوات؛ ٥. الاوسط؛ ٦. التصریف (قفطی، ٢/ ٤٢)؛ ٧. شرح كتاب سیبویه؛ ٨. شرح كتاب مسائیۀ ابوزید انصاری؛ ٩. شرح النوادر؛ ١٠. صفات الغنم و الوانها و علاجها و اسنانها ( اسبابها)؛ ١١. غریب الحدیث؛ ١٢. اللامات؛ ١٣. كتاب المسائل الصغیر؛ ١٤. كتاب المسائل الكبیر، كه آن را به درخواست هشام ضریر از شاگردان كسایی نوشته است؛ ١٥. معانی الكلام (هروی، ١٤٢)؛ ١٦. المقاییس؛ ١٧. الملوك؛ ١٨. وقف التمام (ابن ندیم، ٥٨؛ یاقوت، ٣/ ١٣٧٦؛ قفطی، همانجا؛ مفضل، ٨٨).
در زبان فارسی مثل «بز اخفش» شهرت بسیار دارد و دربارۀ كسانی به كار میرود كه تصدیق بلاتصور كنند، زیرا پنداشتهاند كه اخفش ملاحظات نحوی خود را به بزی عرضه میداشت و از او تصدیق میخواست. بز نیز اتفاقاً، بر اثر كشیدن ریسمانی كه به شاخش بسته بود، سر تصدیق فرو میآورد. این داستان را به همین گونه، هم قزوینی ذكر كرده (٨/ ٢٨١) و هم پرتوی آملی (ص ٢٢٥-٢٢٧). پرتوی شاهدی برای این مثل در شعر ادیب صابر، شاعر سدۀ ٦ق نیز یافته (همانجا؛ برای بیت شاهد، نك : ناصح، ٣٥٦، كه به وجود این بیت در نسخههای دیگر اشاره میكند). اما چنین ماجرایی در شرح حال اخفش نیامده و اساساً با شخصیت عالمانه و نسبتاً با وقار اخفش هماهنگ نیست. در عوض نسبت آن به شخصیتی شوخ طبع و نادره پرداز چون اَعْمَش (ه م) معقولتر به نظر میآید، خاصه كه ثعالبی (ص ١٧١) همین نكته را دربارۀ «عنزالاعمش» آورده، تصریح میكند كه مثل اعمش و بز او را دربارۀ كسی گفتهاند كه مخاطب وی، چیزی از سخنش در نیابد.
مآخذ
آل یاسین، محمدحسین، الدراسات اللغویة عندالعرب، بیروت، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛
ابن انباری، عبدالرحمان، نزهةالالباء، به كوشش ابراهیم سامرایی، بغداد، ١٩٥٩م؛
ابن جنی، عثمان، الخاطریات، به كوشش علی ذوالفقار شاكر، بیروت، ١٩٨٨م؛
ابنخلكان، وفیات؛
ابن سراج، محمد، الاصول فی النحو، به كوشش عبدالحسین فتلی، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
ابن فضل الله عمری، احمد، مسالك الابصار، به كوشش فؤاد سزگین، فرانكفورت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
ابن قتیبه، عبدالله، ادب الكاتب، بیروت، دارصادر؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن كثیر، البدایة؛
ابن مضاء، احمد، الرد علی النحاة، به كوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوحیان غرناطی، محمد، تذكرةالنحاة، به كوشش عفیف عبدالرحمان، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
ابوطیب لغوی، عبدالواحد، مراتب النحویین، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛
ابوعلی فارسی، حسن، المسائل المشكلة، به كوشش صلاحالدین عبدالله سنگاوی، بغداد، ١٩٨٣م؛
اخفش، سعید، معانی القرآن، به كوشش عبدالامیر محمد امین الورد، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
پرتوی آملی، مهدی، ریشههای تاریخی امثال و حكم، تهران، ١٣٦٥ش؛
ثعالبی، عبدالملك، ثمار القلوب، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛
خطیب تبریزی، یحیی، الوافی فی العروض و القوافی، به كوشش فخرالدین قباوه، دمشق، دارالفكر؛
دجنی، فتحی عبدالفتاح، النزعة المنطقیة فی النحو العربی، كویت، وكالۀ المطبوعات؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
زبیدی، محمد، طبقات النحویین و اللغویین، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٣م؛
زجاجی، عبدالرحمان، الجمل فی النحو، به كوشش علی توفیق حمد، بیروت، ١٩٨٦م؛
زمخشری، محمود، المفصل فی النحو، به كوشش ی. ب. پروخ، لیدن، ١٨٤٠م؛
سیرافی، حسن، اخبار النحویین البصریین، به كوشش فریتس كرنكو، بیروت، ١٩٣٦م؛
سیوطی، بغیة الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
همو، المزهر، به كوشش محمد احمد جاد مولی و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به كوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٢٧ش؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش بیرند راتكه، بیروت، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
ضیف، شوقی، المدارس النحویة، قاهره، ١٩٦٨م؛
طیب، عبدالله، «عدۀ القوافی بین الخلیل و الاخفش»، مجلة المجمع العلمی العربي، دمشق، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م، شم ٤٧؛
قرشی، محمد، الارشاد الی علم الاعراب، به كوشش عبدالله بركاتی و محسن عمیری، مكه، مركز احیاء التراث الاسلامی؛
قزوینی، محمد، یادداشتها، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛
قفطی، علی، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧١ق/ ١٩٥٢م؛
مبرد، محمد، الفاضل، به كوشش عبدالعزیز یمنی، قاهره، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٦م؛
محمود، محمود حسینی، المدرسة البغدادیة، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
مفضل بن محمد، تاریخ العلماء النحویین، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو، جیزه (مصر)، ١٤١٢ق/ ١٩٩٢م؛
ناصح، محمدعلی، حاشیه بر دیوان ادیب صابر، تهران، ١٣٤٣ش؛
الورد، عبدالامیر محمدامین، منهج الاخفش الاوسط فی الدراسة النحویة، بیروت، ١٣٩٥ق/ ١٩٧٥م؛
هروی، علی، الازهیة فی علم الحروف، به كوشش عبدالمعین ملوحی، دمشق، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛
یاقوت، معجمالادباء، بهكوشش احسان عباس، بیروت، دارالغرب؛
یغموری، یوسف، نورالقبس، مختصر المقتبس مرزبانی، به كوشش رودلف زلهایم، ویسبادن، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
یمانی، عبدالباقی، اشارة التعیین، به كوشش عبدالمجید دیاب، ریاض، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
نیز:
GAL, S.
عنایتالله فاتحینژاد