دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٨ - ابوالیمن کندی
ابوالیمن کندی
نویسنده (ها) :
علی اکبر ضیائی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْیُمْنِ كِنْدی، تاجالدین زید بن حسن (٥٢٠-٦ شوال ٦١٣ ق / ١١٢٦-١٦ ژانویۀ ١٢١٧ م)، شاعر، نحوی، لغوی، محدث و مقری. وی در بغداد زاده شد (یاقوت، ١١ / ١٧٢) و پدرش او را در كودكی به ابومحمد سبط الخیاط سپرد تا قرائت قرآن را بیاموزد. در ٧ سالگی قرآن كریم را حفظ كرد و در ١٠ سالگی قرائات دهگانه را فرا گرفت (قفطی، ٢ / ١٠؛ ذهبی، سیر، ٢٢ / ٣٤، ٣٦، تاریخ، ١٣٤). آنگاه استاد او را نزد بزرگان علم قرائت چون هبة الله بن احمد بن طبر حریری و ابومنصور ابن خیرون فرستاد تا در این علم تسلط بیشتری پیدا كند (همو، سیر، ٢٢ / ٣٤، تاریخ، ١٣٥).
ابوالیمن نحو را نیز نزد سبط الخیاط، هبة الله ابن شجری و ابن خشاب، لغت را نزد جوالیقی (یاقوت، ١١ / ١٧٣-١٧٤) و حدیث را نزد همان استادان و نیز قاضی ابوبكر محمد بن عبدالباقی انصاری، ابومنصور قزّاز، ابوالقاسم سمرقندی، ابوالفتح ابنبیضاوی، ابوالقاسم ابنصباغ، ابومحمد ابن طراح، ابوالبركات عبدالوهاب بن مبارك انماطی و دیگران فرا گرفت و بسیاری از شیوخ خراسان و بغداد به وی اجازۀ نقل حدیث دادند (منذری، ٢ / ٣٨٤). بدین سان ابوالیمن، استادانی بس متعدد داشته است؛ از این رو قاضی ضیاءالدین ابن ابی الحجاج كتابی دربارۀ مشایخ وی نوشته است (ابوشامه، ٩٥). همچنین ابوالقاسم نوادۀ ابنعساكر، مشیخۀ دیگری در ٤ جلد، شامل استادان او در باب حدیث نوشت و آن را برحسب حروف الفبا تنظیم كرد (ذهبی، سیر، ٢٢ / ٣٥؛ تمیمی، ٣ / ٢٧٠؛ نک : ابن خلكان، ٢ / ٣٤٠).
ابوالیمن ظاهراً بغداد را در ٥٤٣ ق ترك گفت (ذهبی، همان، ٢٢ / ٣٦، تاریخ، ١٣٧؛ نیز قس: قفطی، ٢ / ١١) و به همدان رفت. وی در حدود دو سالی كه در همدان زیست [احتمالاً كلمه سنین در سیر و تاریخ ذهبی تحریف سنتین است]، فقه حنفی را نزد سعد رازی در مدرسۀ سلطان طغرل فرا گرفت و سپس چون پدرش در ٥٤٤ ق در راه حج درگذشت، وی ناچار به بغداد بازگشت (ذهبی، همانجاها).
وی تا ٥٦٣ ق در بغداد بود و احتمالاً در این مدت به تدریس مشغول بوده است. سپس از آنجا به حلب رفت و مدتی در آنجا ماند و از حمایت بدرالدین حسن بن دایۀ نووی حاكم آن دیار برخوردار گردید، هر چند كه در همین احوال نیز ناچار بود جامههای كهنه خریداری كند و در سرزمین دوم به فروش برساند. چندی بعد به دمشق رفت و از مقربان درگاه عزالدین فرخ شاه بن شاهنشاه بن ایوب برادرزادۀ صلاحالدین ایوبی كه حاكم دمشق بود، گردید (قفطی، همانجا). در آنجا طالبان علم نزد وی گرد آمدند و مجلس درس او رونق بسیار یافت. در آن هنگام بود كه ابوالیمن از مذهب حنبلی به آیین حنفی گرایید و در آن مذهب چندان تبحر یافت كه توانست فتوا دهد (یاقوت، ١١ / ١٧٤). اما این امر البته زبان دشمنان و بدگویان را بر او گشود: ابن قدامۀ مقدسی وی را متهم كرد كه تنها برای منافع مادی به مذهب حنفی در آمده است (ذهبی، سیر، ٢٢ / ٣٨). ابوالیمن در دمشق نیز نماید و نزد برادر فرخ شاه، حاكم شهر حماه رفت و از مقربان وی گردید (یاقوت، همانجا؛ ذهبی، همان، ٢٢ / ٣٦).
فرخ شاه در ٥٧٢ ق او را همراه خود به مصر برد (عمادالدین، ٣(١) / ٢٢٠) و در امر حكومت وی را مورد مشورت قرار داد. عمادالدین كاتب كه از یاران و دوستان نزدیك ابوالیمن در بغداد بود، اشعاری را كه وی به هنگام ورود فرخ شاه به مصر در مدح او سروده، آورده است (٣(١) / ٢٢٠-٢٢٢). كار ابوالیمن چندان بالا گرفت كه به قول ابن نجار وی نه هیأت عالمان، كه شكوه و جلال وزیران را یافته بود (ذهبی، همانجا).
اقامت كوتاه در مصر، شاعر دانشمند را فواید بسیار حاصل آورد، زیرا در آن هنگام كتابهای كتابخانههای مصر را در معرض فروش نهاده بودند و او توانست نفیسترین نسخهها را برای خود فراهم آورد (قفطی، همانجا).
ابوالیمن چون به دمشق بازگشت، چنان شهرت و اعتباری یافته بود كه حتی امرای ایوبی، چون افضل بن صلاحالدین و برادرش محسن و الملك المعظم حاكم دمشق، به منزل وی میرفتند و الملك المعظم نزد وی كتاب المفصل زمخشری را فرا میگرفت. علاوه بر این گروهی از دانشمندان مشهور زمان نیز چون علمالدین سخاوی، یحیی بن معطی، وجیهالدین لغوی و فخرالدین تركی در مجالس او حاضر میشدند (ابوشامه، همانجا؛ ابنكثیر، ١٣ / ٧١-٧٢).
ارتباط نزدیك ابوالیمن با ایوبیان، به ویژه استادی وی بر الملك المعظم عیسی بن عادل البته موجب رفاه و گشادگی در زندگی مادی او گردید(ابنجزری، ١ / ٢٩٧؛ تمیمی، ٣ / ٢٧٢). در این هنگام، شاگردان او در زمینههای گوناگون بسیار متعدد شدند و مثلاً عبدالعظیم بن عبدالقوی منذری، عبدالغنی مقدسی، موفقالدین ابنقدامه، ابننقطه، ضیاء مقدسی، كمالالدین، ابنعدیم، تقیالدین بن ابی یُسر، جمالالدین ابن صیرفی و جمعی دیگر از وی حدیث شنیدند (منذری، ٢ / ٣٨٥؛ ذهبی، همان، ٢٢ / ٣٥-٣٦) و محمد ابن دبیثی از او اجازۀ نقل روایت داشت (نک : همو، المختصر، ١٨٥). ابنجوزی گوید كه كتاب الصحاح جوهری را نزد وی فرا گرفته، هر چند كه ابوالیمن نیز خود در مجالس درس او در جامع دمشق و قاسیون شركت میكرده است (٨(٢) / ٥٧٦).
علمالدین سخاوی، قاسم بن احمد اندلسی، منتجبالدین همدانی، عبدالعزیز حموی، ابراهیم بن احمد بن فارس و دیگران از وی علم قرائت را فرا گرفتند (ابنجزری، همانجا) و موفقالدین ابن مطران، فخرالدین ابن ساعاتی، كمالالدین حمصی (ابن ابی اصیبعه، ٢ / ١٧٥، ١٨٤، ٢٠١) ابن ظافر ازدی (فروخ، ٣ / ٤٥٨) نزد او شعر و ادب میآموختند.
ذهبی به نقل از ابننقطه (سیر، ٢٢ / ٣٨)، صفدی (١٥ / ٥١) و ابن جوزی (٨(٢) / ٥٧٧) وی را در حدیث و قرائت ثقه دانستهاند. با اینهمه قفطی در ا خلاق و مقام علمی ابوالیمن به دیدۀ تردید نگریسته و آثار ا و را ضعیف دانسته است (٢ / ١١). ذهبی پس از ذكر كلام قفطی به دفاع از او برخاسته و آراء وی را در قرائت قرآن كریم را پسندیده، ولی آنها را موافق نظریات ابوالحسن اشعری ندانسته است. شاید علت انتقاد قفطی از ابوالیمن آن بود كه وی نخست از آیین حنبلی پیروی میكرده است (نک : ذهبی، همان، ٢٢ / ٣٨- ٣٩).
تبحر بسیار و صرف عمری دراز در آموختن قرائات، موجب شده بود كه وی در برخی نكات، یگانۀ زمان به شمار آید (همو، تاریخ، ١٣٤-١٣٥، نیز نک : العبر، ٣ / ١٥٩-١٦٠).
ابوالیمن پیش از وفات، كتابخانۀ خود را كه شامل ٧٦١ نسخه (با ٧٧١ نسخه: صفدی، ١٥ / ٥٢) كتاب ارزشمند و نفیس بود و در كتابخانهای در جامع اموی دمشق نگهداری میشد، وقف دانشمندان كرد (ابن كثیر، ١٣ / ٧٢؛ تمیمی، ٣ / ٢٧١). ابوشامه كه خود این كتابخانه را دیده است، آمار دقیقی از شمار كتب در هر یك از علوم ذكر میكند و میگوید شمار بسیاری از این آثار از آن كتابخانه فروخته و یا مفقود شده است (ص ١٩٨).
ابوالیمن افزون بر علم قرائت و حدیث، در نحو و لغت نیز از شهرت بسزایی برخوردار بود (ابناثیر، ١٢ / ٣١٥؛ ابوالفداء، ٣ / ١١٧). وی دیوان شعر داشت و اشعاری از او در مدح الملك المظفر شاهنشاه و برادرش فرخ شاه و دیگران و نیز در اخلاقیات و اخوانیات باقی مانده است (عمادالدین، ٣(١) / ٢٢٠-٢٢٧؛ قفطی، ٢ / ١٣- ١٤؛ ابنجوزی، ٨(٢) / ٥٧٦-٥٧٧؛ ابنخلكان، ٢ / ٣٤٠-٣٤٢؛ ابن كثیر، ١٣ / ٧٢-٧٤).
ابوالیمن در دمشق درگذشت و در قاسیون به خاك سپرده شد (منذری، ٢ / ٣٨٣).
آثـار
از آثار او چیزی در دست نیست، فقط كتابی با عنوان شرح المتنبی كه در اصل نسخه ذكری از نام مؤلف آن به میان نیامده است، در كتابخانۀ ظاهریۀ دمشق محفوظ است و با توجه به مطالب آن یوسف عش احتمال داده است كه كتاب از آن ابوالیمن باشد (ظاهریه، ٢٧٣-٢٧٤). این كتاب به نامهای تعلیقات علی دیوان المتنبی (یاقوت، ١١ / ١٧٥)، حواش علی دیوان المتنبی (تمیمی، همانجا؛ سیوطی، ١ / ٥٧١) و الصفوة (صفدی، همانجا) نیز آمده است. حاجی خلیفه (١ / ٨١٢) و بغدادی (١ / ٣٧٧) آن را به نام حاشیة علی شرح دیوان المتنبی للوأواء الدمشقی معرفی نمودهاند. صفدی گوید كه ابوالیمن در این كتاب به شرح و توضیح واژهها و سرقات و معانی و اعراب ابیات متنبی پرداخته است (همانجا).
دیگر آثار یافت نشدۀ وی اینهاست: ١. اتحاف الزائر و اطواف المقیم المسافر (بغدادی، همانجا). ٢. تعلیقات علی خطب ابن نباته، یا حواش علی خطب ابن نباته. مؤلف در این كتاب به اشتباهات ابن نباته در خطابههایش اشاره كرده و موفق بغدادی نیز در دفاع از ابن نباته كتابی در رد ابوالیمن نوشته است (یاقوت، همانجا؛ صفدی، ١٥ / ٥٢-٥٣). ٣. الجواب عن المسألة الواردة من مسائل الجامع الكبیر، كه پاسخی است به پرسش محمد بن حسن دربارۀ فرق میان «طلقتك ان دخلت الدار» و «ان دخلت الدار طلقتك». ابن حمیرۀ جزری كتابی با عنوان الاعتراض المبدی لوهم (بوهم) التاج الكندی در رد كتاب مذكور نوشته است (یاقوت، همانجا؛ صفدی، ١٥ / ٥٣-٥٤؛ سیوطی، ١ / ٥٢٧-٥٧٣). ٤. دیوان شعر، تمیمی (٣ / ٢٧٤) آن را در یك جلد دیده و ابوشامه (همانجا) نیز اصل آن را كه به خط ابوالیمن بوده، دیده است و نیز ٥ بیت از اشعار او را ــ كه در اواخر عمر سروده بوده ــ آورده است. ٥. فهرست آثار موجود در كتابخانۀ ابوالیمن كه توسط خود وی نوشته شده بود (همانجا). ٦. نتف اللحیة من ابن دحیة (یاقوت، همانجا). علت تألیف این كتاب آن است كه در ٦٠٥ ق بین ابوالیمن و ابن دحیۀ كلبی مناظرهای دربارۀ یكی از مسائل نحوی درگرفت و ابندحیه كتابی به نام الصارم الهندی فی الرد علی الكندی نوشت و ابوالیمین در جواب كتاب مذكور را به رشتۀ تحریر درآورد (صفدی، ١٥ / ٥٣؛ سیوطی، ١ / ٥٧٢؛ حاجی خلیفه، ٢ / ١٩٢٥).
مآخذ
ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به كوشش آوگوست مولر، قاهره، ١٢٩٩ ق / ١٨٨٢ م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن جزری، محمد، غایة النهایة، به كوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
ابن جوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
ابنخلكان، وفیات؛
ابن كثیر، البدایة؛
ابوشامه، عبدالرحمن، تراجم رجال القرنین ( الذیل علی الروضتین)، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ١٣٦٦ ق / ١٩٤٧ م؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، دارالمعرفة؛
بغدادی، هدیه؛
تمیمی، تقیالدین، الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیة، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو، ریاض، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
حاجی خلیفه، كشف؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث ٦١١-٦٢٠ ق، به كوشش بشار عواد معروف و دیگران، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
همو، سیراعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف و یحیی هلال سرحان، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
همو، العبر، به كوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
همو، المختصر المحتاج الیه من تاریخ ابن الدبیثی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
سیوطی، بغیة الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش بیرند راتكه، بیروت، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
ظاهریه، خطی (شعر)؛
عمادالدین كاتب، محمد، خریدة القصر (قسم شعرای عراق)، به كوشش محمد بهجة اثری، بغداد، ١٩٧٦ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨١ م؛
قفطی، علی، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
منذری، عبدالعظیم، التكملة لوفیات النقلة، به كوشش بشار عواد معروف، بیروت. ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
یاقوت، ادبا.
علیاكبر ضیائی