دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٦ - ابن نباته، عبدالرحیم
ابن نباته، عبدالرحیم
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ نُباته، عبدالرحیم بن محمد بن اسماعیل بن نباتۀ فارقی (٣٣٥-٣٧٤ ق / ٩٤٦-٩٨٤ م)، خطیب نامآور روزگار حمدانیان. برخی نام او را عبدالرحمن نیز آوردهاند (ابناثیر، نصراللّه، ٣ / ٢٠٤). وی از میّافارقین در دیار بکر برخاسته بود (ابناثیر، علی، ٣ / ٢٩٤؛ ابنخلکان، ٣ / ١٥٦) و فرزندان او تا اوایل سدۀ ٧ ق در همانجا میزیستهاند (ابناثیر، علی، همانجا) و در میان آنان خطیبانی صاحب نام ظهور کردهاند (همانجا؛ نیز نک : ابنفوطی، ٤(١) / ٣٩٠-٣٩١، ٥٩٣-٥٩٤؛ ابنتغری بردی، ٤ / ١٤٦). از باب انتساب به همین شهر است که گاه به او نسبت فارقی دادهاند، اما نمیدانیم چرا یافعی (٢ / ٤٠٣)، عامری (ص ٣٢١) و ابنعماد (٣ / ٨٣) زادگاه او را عسقلان و محل اقامت وی را مصر دانستهاند.
از زندگی این خطیب اطلاعی جز چند روایت تردیدآمیز در دست نیست. ابنخلکان از قول ابنازرق فارقی (ﻫ م) گوید: ابننباته در ٣٣٥ ق زاده شد و در ٣٧٤ ق در میافارقین درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد (٣ / ١٥٧؛ قس: یافعی، ٢ / ٤٠٤، که سال ولادت او را ٣٥٠ ق نقل کرده؛ ابنقنفذ، ٢٣١، وفات او را در ٤٠٩ ق؛ دانسته؛ زرکلی، ٣ / ٣٤٨، که محل وفات او را حلب نوشته است).
بنابر سخن ابنخلکان و منابع دیگر ابن نباته ٣٩ سال زیسته است، امّا ذهبی گوید که وی از ٣٥١ ق به بعد به ایراد خطبه پرداخت و در آن زمان خود خطیبی شناخته شده بود (نک : ابننباته، ١٩١-١٩٥) و با متنبی مجالست داشته است. ازاینرو ولادتش باید پیش از ٣٣٥ ق بوده باشد (ذهبی، سیر، ١٦ / ٣٢٢، تاریخ، ٥٥٩، قس، العبر، ٢ / ١٤٣). سخن ابنشداد (٣(١) / ٣٠٥-٣٠٦) و ابن تغری بردی (٣ / ٣٢٢) نیز همین معنی را میرساند. به روایت آن دو، سپاهیان روم در ٣٤٨ ق پس از پیشروی در سرزمینهای اسلامی و کشتار و تخریب، به سوی دیاربکر روی آوردند و به میافارقین رسیدند و آنجا را مدتی در محاصره گرفتند. در این روزگار بود که ابننباته به ایراد خطابههای شورانگیز خویش موسوم به «خطب جهادیه» پرداخت (نک : ابننباته، ١٨٧-١٩٠، جم ؛ کانار، ١٢٩-١٣٢).
ابننباته، چنانکه گفته شد، در حلب با متنبی دیدار و مجالست داشته است و به روایتی، بخشی از دیوان شاعر را نزد وی استماع کرده (ابنخلکان، ٣ / ١٥٦) و همراه او در دربار سیفالدولۀ حمدانی (حک ٣٣٣-٣٥٦ ق) خدمت میکرده است (همانجا؛ ابنشداد، ٣(١) / ٣٠٢). وی در حلب، منصب خطابت را از طرف سیفالدوله عهدهدار شد (ابنخلکان، همانجا؛ ذهبی، سیر، ١٦ / ٣٢١) و از آنجا که سیفالدوله همواره در جهاد و کارزار بود، ابننباته خطبههای بسیاری دربارۀ جهاد پرداخت تا مردم را بدان تکلیف شرعی ترغیب کند و به یاری سیفالدوله برانگیزد (ابنخلکان، همانجا). در برخی از این خطبهها از سیفالدوله (نک : ابننباته، ٢٧٩، ٢٨٣- ٢٨٦) و فرزندش ابوالمکارم (همو، ٢٧٩-٢٨٠) به تمجید یاد شده است. با این حال، برخی وظیفۀ خطیبی او را در حلب پس از مرگ سیفالدوله میدانند (ذهبی، همان، ١٦ / ٣٢٢) و صفدی اساساً دربارۀ خطابت او در حلب تردید کرده است ( الوافی، ١٨ / ٣٨٨).
ابننباته در موصل نیز به ایراد خطبههایی دربارۀ جهاد پرداخته است (نک : ابننباته، ٢٣٢-٢٣٥) و در یکی از آنها (همو، ٢٣٥-٢٣٧) نام ناصرالدولۀ حمدانی را به توریه آورده و از او ستایش کرده است. در هر حال این خطبهها مایۀ شهرت او گشت و وی در ادب سرآمد شد (نک : ابنخلکان، همانجا). خطبههای او را اغلب مؤلفان (ابناثیر، علی، همانجا؛ ابنخلکان، همانجا؛ ابوالفداء، ١(٤) / ١٤؛ ابنشاکر، عیون، ٨٣؛ صفدی، همانجا) ستوده و بر بلاغت، فصاحت، معانی نو و سلاست عبارات وی گواه گرفتهاند (ذهبی، همان، ١٦ / ٣٢١-٣٢٢). مردم شیفتۀ خطبههای او بودند و آنها را برترین خطبهها میشمردند (یاقوت، ١٣ / ٥٣؛ ابناثیر، نصراللّه، ١ / ٢٧٨؛ ابن ابی الحدید، ٧ / ٢١١). برخی این خطبهها را حفظ میکردهاند و گاهی تدریس میشده (ابنفوطی، ٤(١) / ٣١١، ٣٩٠-٣٩١؛ ذهبی، همان، ٢٣ / ٣٥٥) و نیز عبارات آن مورد بحث قرار میگرفته است (نک : سبکی، ٨ / ١٣٦). چنانکه صفدی ( نصرة الثائر، ٦٤-٦٥) حفظ بخشی از خطبههای ابننباته را در پرورش قریحۀ نویسندگی لازم میشمرد.
گفتنی است که خطبهها و نوشتههای حضرت علی (ع) بر خطبههای ابننباته، تأثیر و نفوذی انکارناپذیر گذارده است. به روایت صفدی ( الوافی، همانجا) و ابنشاکر ( عیون، همانجا) از سبط ابنجوزی، ابننباته سخنان علی (ع) (نهجالبلاغة) را از حفظ داشته و بیشتر کلمات و خطبههای خویش را از معانی آن بر میگرفته است. او خود میگوید: «گنجی پایانناپذیر از خطبهها را حفظ کردم و از مواعظ علی بن ابی طالب (ع) ١٠٠ فصل را به خاطر سپردم» (ابن ابی الحدید، ١ / ٢٤، به نقل از ابننباته). بدینسان وی در رعایت فنون بدیع و زیورهای لفظی و معنوی، دقت و وسواسی تمام داشت. برخلاف مقامات حریری که به لحاظ وقوف بر ساکن، به اعراب کلمات وقعی نمینهد، سجع ابننباته تماماً معرب است (صفدی، ابنشاکر، همانجاها) و سجع را با موازنه جمع کرده است (مبارک، ١٩٦). وی در ترصیع نیز دستی توانا داشته و شواهدی از آن در المثل السائر (ابناثیر، نصراللّه، ١ / ٣٦٣-٣٦٤) آمده است. از دیگر فنون ادبی، تضمین و درج آیات قرآن در کلام است که در سخن ابننباته جای ویژهای دارد و به فراوانی به کار گرفته شده است. ابناثیر مواردی از این نوع را در خطبههای او نشان داده و از بهترین نمونههای این فن شمرده است (همو، ٣ / ٢٠٤-٢٠٥). جز اینها، خیالانگیزی نیز در نثر ابننباته بیش و کم نمودار است و صحنههایی چون صحرای عرفات، میدان رزم، تهاجم دشمن، دنیاطلبی و مانند آن را مصوّر ساخته است (نک : ابننباته، ١٧٢، ١٧٩-١٨٠، ١٨٤، ٢٣٣، ٢٣٦-٢٣٧، ٣٨٠-٣٨١؛ مبارک، ١٩٧- ١٩٨).
خطبههای ابننباته از سه قسمت تشکیل شده است: ستایش خدا و نعت پیامبر (ص)، ترغیب به ترس از خدا و روز رستاخیز و رعایت دستورهای اخلاقی و دینی بهویژه وظیفۀ جهاد و درخواست یاری و رحمت الهی که با آیهای از قرآن پایان مییابد (EI٢). ابننباته در ضمن خطبههایی که به مناسبتهای گوناگون پرداخته، به برخی از رخدادهای مهم روز نیز اشاره کرده است که از آن میان میتوان این موارد را برشمرد: پیروزی نجا، غلام سیفالدوله، بر رومیان در شعبان ٣٥١ ق / ٩٦٢ م (ابننباته، ٢٧٥- ٢٧٨)، تسخیر حلب به دست رومیان در ذیقعدۀ همان سال (همو، ١٩١- ١٩٨)، تدابیری که در صفر ٣٥٢ برای دفاع از میافارقین اتخاذ شد (همو. ١٩٩-٢٠٢)، ورود مجاهدان داوطلب از خراسان به این شهر در ذیقعدۀ همان سال (همو، ٢٠٢-٢٠٧) و کشته شدن نیکفوروس فوکاس امپراتور بیزانس در ٩٦٩ م (همو، ٢٣٨-٢٤٠؛ EI٢).
با اینهمه، سخن سنجان، خطبههای ابننباته را در معرض نقد نهاده و از دید آرایش ظاهر و نیز محتوا بر او خردهها گرفتهاند. ابن ابی الحدید که در پیشاپیش این گروه است، پس از ذکر بخشهایی از سخنان و خطب او دربارۀ معاد و جهاد (٢ / ٩٣، ٥ / ١٥١- ١٥٢، ٧ / ٢١٢، ٢١٤-٢١٥، ١١ / ١٦٢، ١٣ / ١١٤) و اعتراف به فضل و تقدم وی بر دیگر خطیبان و حُسن بیشتر خطبههای او (٧ / ٢١١، ٢١٦)، گفتار وی را در مقایسه با کلام حضرت علی (ع)، نارسا، تصنّعی، تکلفآمیز و و متأثر از واژگان نوخاستگان میشمرد (٢ / ٨٠-٨٥، ٧ / ٢١١-٢١٦) و جاهایی چند را که برگرفته و مسروق از کلام امیرالمؤمنین (ع) است، نشان میدهد (٢ / ٨٠-٨٥). ابناثیر نیز از برخی موارد که وی با استعمال پارهای الفاظ، از فصاحت دور افتاده است، یاد میکند (ابناثیر، نصراللّه، ١ / ٢٣٨؛ نک : ابن نباته، ٤) و بیشتر سجعهای او را فاقد شرایط کامل میداند (ابن اثیر، نصراللّه، ١ / ٢٧٨- ٢٧٩). تاجالدین کندی که بر خطب او شرح و حاشیه نوشته (صفدی، همان، ١٨ / ٣٩٠؛ حاجی خلیفه، ١ / ٧١٤)، مواردی از فساد معنی، اعراب، تصریف و لغت را در خطب او نشان داده است (صفدی، همانجا) و موفقالدین عبداللطیف بن یوسف بغدادی در شرح خویش بر خطب او (نک : ابنشاکر، فوات، ٢ / ٣٨٦؛ GAL, S, I / ٨٨١) به این ایرادها پاسخ گفته است (صفدی، همانجا). مبارک نیز خطبههای او را از نظر اندیشه و محتوا، سطحی و کممایه میداند. به گفتۀ وی، ابننباته همواره از مرگ و معاد سخن میگوید و در خطبههای جهادیۀ او نیز چیزی که نشان از ژرفای اندیشه و بلندی خیال داشته و شایستۀ جاودانگی باشد، به دشواری یافت میشود (١ / ١٩٨- ١٩٩).
از مذهب ابننباته اطلاع دقیقی در دست نیست. صفدی (همان، ١٨ / ٣٨٨) با استشهاد به برخی کلمات وی گفته است که از آنها بوی گرایش به اعتزال میآید و شوشتری (١ / ٥٤٥) او را از دوستداران اهل بیت برشمرده است. گویند ابننباته پس از آنکه خطبۀ منام (نک : ابننباته، ٩٤-٩٧) را در روز جمعه ایراد کرد، به هنگام شب پیامبر (ص) را در خواب دید که او را خطیب الخطباء خواند و گرامی داشت. وی از تأثیر آن رؤیا چنان مسرور و منقلب شد که تا ١٨ روز لب به طعام و نوشیدنی نگشود و در پی آن درگذشت (ابنخلکان، ٣ / ١٥٦-١٥٧).
دیوان خطب ابننباته که تنها اثر برجای ماندۀ اوست، در حدود سال ٦٢٠ ق / ١٢٢٣ م به همراه خطبههای پسر او ابوطاهر محمد بن عبدالرحیم و خطبههای نوادهاش ابوالفرج طاهر، گردآوری شده است ( آلوارت، III / ٤٣٧-٤٣٨). این کتاب تاکنون چندین بار در قاهره و بمبئی و نیز در بیروت با شرح کاملی از طاهر افندی الجزائری به چاپ رسیده است.
کسانی دیگر نیز که بر این دیوان شرح نوشتهاند، اینانند: ١. ابوالبقاءِ عُکبری (ابنخلکان، ٣ / ١٠٠؛ نیز نک : GAL, I / ٩٢;
GAL, S, I / ١٥٠)؛ ٢. عثمان بن یوسف قلیوبی (حاجی خلیفه، همانجا)؛ ٣. عبدالرحیم بن ابراهیم بارزی (نک : طاهر افندی، ١٣؛ GAL, S، همانجا) که به ایرادهای وارد بر خطب ابننباته پاسخ گفته است؛ ٤. سریالدین بنهانی (طاهر، افندی، همانجا)؛ ٥. نسفی (حاجی، خلیفه، همانجا). افزون بر این، گزیدههایی از این کتاب در برخی کتابخانه های جهان نگهداری میشود (نک : GAL، همانجا).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبةاللّه، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره. ١٩٥٩-١٩٦١ م؛
ابناثیر، علی بن محمد، اللباب، بیروت، دارصادر؛
ابناثیر، نصراللّه بن محمد، المثل السائر، به کوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، قاهره، ١٣٧٩-١٣٨١ ق / ١٩٥٩-١٩٦٢ م؛
ابنتغری بردی، النجوم؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابنشاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ (حوادث ٣٦٥- ٤٠٢ ق)، نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث استانبول، شم ٢٩٢٢؛
همو، فوات الوفیات، به کوشش به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤ م؛
ابنشداد، محمد بن علی، الاعلاق الخطیرة، به کوشش یحیی عباره، دمشق، ١٩٧٨ م؛
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن فوطی، عبدالرزاق بن احمد، تلخیص مجمع الآداب فی معجمالالقاب، به کوشش مصطفی جواد، دمشق، ١٩٦٢ م؛
ابنقنفذ، احمد بن حسن، الوفیات، به کوشش عادل نویهض، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن نباته، عبدالرحیم بن محمد، دیوان خطب، با مقدمه و شرح طاهر افندی الجزائری، بیروت، ١٣١١ ق؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، ١٩٦٠ م؛
حاجی خلیفه، کشف؛
ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام (حوادث ٣٥١-٣٨٠ ق)، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و اکرم بوشی، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
همو، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
زرکلی، اعلام؛
سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبری، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٩٧١ م؛
شوشتری، نوراللّه، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ ش؛
صفدی، خلیل بن ایبک، نصرة الثائر علی المثل السائر، به کوشش محمدعلی سلطانی، دمشق، ١٩٧٢ م؛
همو، الوافی بالوفیات، به کوشش ایمن سید، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
طاهر افندی الجزائری، مقدمه و شرح بر دیوان خطب (نک : هم ، ابننباته)؛
عامری، یحیی بن ابیبکر، غربال الزمان، به کوشش محمد ناجی زعبی العمر، دمشق، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
کانار، ماریوس، نخب تاریخیة و ادبیة جامعة الأخبار الامیر سیفالدولة الحمدانی، الجزائر، ١٩٣٤ م؛
مبارک، زکی، النثر الفنی فی القرن الرابع، بیروت، ١٣٥٢ ق / ١٩٣٤ م؛
یافعی، عبداللّه بن اسعد، مرآة الجنان، بیروت، ١٣٩٠ ق / ١٩٧٠ م؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
Ahlwardt;
EI٢;
GAL;
GAL, S.
محمدرضا ناجی